Page 105

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 105 که یک بيماری و ویروس دست ساز درست کنند و همه دنيا را به آن مبتال کنند و بعد واکسن را خيلی علمی نشان داده ولی واکسن آلوده ای توليد کنند که هرکس تزریق کند بميرد. اگر ده درصد جامعه انسانی هم به هر دليلی اصال شما بگویيد بی سوادی و احمق بودن ضد واکسن باشند، آن ها زنده می مانند که عليه این عده شرور روشنگری کنند یا مقاومت کنند. آزادی و حقوق مالکيت فردی همواره .یک پل و طناب نجات برای بشریت باقی می گذارد حاال فرض کنيد عده ای شرور بيماری و ویروس دست سازی درست کنند که از طریق آن با خانه نشين کردن انسان ها توجيه کنند ک ه باید مدتی پول چاپ کنيم و خلق تورم کنيم (بخوانيد از جيب انسان های دارای دارایی ملکی و طالی کمتر دزدی کنيم بگذاریم جيب خودمان ) تا هزینه ها را پوشش دهيم. باز می شود همان مثال فروشگاه و دوربين کنترلی معروف در نظریه بازی ها که گفتم. این بازی راه انداختن ها تخصص شيطان است و ابزار اساسی آن تمرکز و انحصار قدرت .است که در این فقره می شود انحصار استاندارد علمی و پزشکی و انحصار پول من مدافع پزشکان و پزشکی علمی هستم و به طب های سنتی مراجعه نمی کنم اما با ممنوعيت اجباری طب سنتی و ایرانی و اسالمی و چينی و این حرف ها مخ الفم. انسان ها باید حق انتخاب داشته باشند در هر حوزه ای فعاليت کنند و انسان های دیگری هم حق انتخاب داشته باشند در رقابت بازار از آن خدمات بهره ببرند یا .نبرند .کسی که تصميم گرفته است بيماری اش را با عنبر نسارا درمان کند و زودتر از دیگران بميرد هم حق دارد و باید آزاد باشد !آزادی، اما و اگر و ولی ندارد ،داستایوفسکی در رمان برادران کارامازوف .دیالوگ های زیبایی بين اشخاص دارد پدر به آليوشا که مذهبی و آرام است می گوید" من از ایوان بيشتر از دیميتری می ترسم" . ایوان یک فرد منطقی و علم محور و بی اعتقاد به خداست و دیميتری یک فرد خشن و انتقام جو است. آزادی.اگر به ایمان ختم نشود، یا به بندگی و بردگی می رسد یا به خودکشی :بخشی از کتاب " اگر او به این نتيجه می رسيد که خدا و جاودانگی وجود ،ندارند بی درنگ به یک بی خدا و سوسياليست تبدیل می شد. زیرا سوسياليسم ًصرفا مسئله ی کار ،نيست بلکه پيش از هر چيز مسئله ی الحادی ،است مسئله ی شکلی که بی خدایی امروز به خود گرفته ،است مسئله ی برج بابل که بدون خدا ساخته شده ،است نه برای صعود به بهشت از زمين بلکه برای برپاکردن بهشت روی زمين."

منطقی شدن امور با مالکيت خصوصی و غيرمنطقی شدن امور با مداخله دولتی مالکيت خصوصی و بازار آزاد موجب می شود افراد بر اساس منطق و عقل سليم تصميم گيری کنند و در صورت بروز خطا، مسئوليت آن بر عهده خودشان باشد. در مقابل، دولت به دليل آنکه در ذات خود هزینه مستقيم اشتباهاتش را متحمل نمی،شود مستعد اتخاذ تصميمات نادرست بيشتری است . این امر تا اینجا امری بدیهی است.

اما گاهی این اشتباهات پيامدهای جانی به همراه دارد؛ مانند سياست های خارجی نادرست که به کشته شدن انسان ها منجر می شود. در چنين شرایطی، عامل پيونددهنده حلقه های حاکم و ذی نفعان ،دولتی طراحی و خلق یک ایدئولوژی است که ارزشی فراتر از جان انسان پيدا کند تا اشتباهات منجر به تلفات ،انسانی به فروپاشی منافع حاکميت و دولت منتهی نشود.