Page 237

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 237 حسی دچار خطاهای بی شمار است. یک نمونه از آن، همين خطاهای دیداری است که دو خط هم اندازه هستند، اما یکی کوتاه تر دیده می شود. تا زمانی که خط کش قرار ندهيد، متوجه نمی شوید. این که استفاده از خط کش چگونه به ذهن برسد نيز الزاماً از ادراک حسی ناشی نمی شود، بلکه از انتزاعات ذهنی برمی آید. ادراک حسی برای این استدالل کافی نيست. زیرا با عقل سليم، یا همان reason آن را در مورد معلوالن و غالب شدن یک شرکت امنيتی خصوصی بر دیگران به چالش می کشم. چون قانون طبيعی زور است. مارکس نيز طبيعت را مشاهده کرد و در نهایت با اتکا به عقل انسانی به کمون اوليه و نبودِ حقوق مالکيت رسيد. در نتيجه، اگر حقوق مالکيت را با عقل و مشاهده بررسی کنی، نمی توانی ادعا کنی که عينی است. جمع بندی منطقی: چرا انسانِ سوژه به لویاتان ختم می شود در نتيجه، شما با سوژه قرار دادن انسان، با مشاهده طبيعت و استفاده از ،عقل نمی توانی اخالق و حقوق مالکيت و آزادی را عينی کنی و به صورت عينی از آن ها استفاده کنی و از آن ها نتيجه عينی بگيری و بگویی که عينی هستند و شروع به نظریه پردازی کنی. مسئله قانون طبيعی و حقوق طبيعی یک مشکل دیگر نيز دارد که به قول طرفداران دیوید هيوم، شکاف بين"هست" و"باید " است. چطور از این"هست" به"باید" می توان رسيد؟ روتباردی ها پاسخی برای آن ندارند. پاسخ جان الکی ها هم دیالکتيکی در برابر دولت (به عنوان ناقض اصلی حقوق مالکيت فردی) است. هر دو نظریه را از انسجام می اندازند و دارای تناقض درونی می کنند. پاسخ مفصل تری برای این مورد را در بخش های بسيار جلوتر خواهيد خواند. چون پيش نيازهای آن در حين سفر کامل می.شود پرهيز از برچسب فایده گرایی در این جا باید یک دقت روشی مهم را حفظ کرد. نظریه آزادی را نباید با برچسب هایی مانند «فایده گرایی» توضيح داد، حتی اگر بخشی از استدالل ها نشان دهد که به رسميت شناختن حقوق مالکيت فردی و حریم خصوصی، به نفع همگان و موجب افزایش رضایت و پایداری نظم اجتماعی است. مسئله این است که واژه هایی مانند فایده گرایی، در تاریخ اندیشه، بار مفهومی و منظومه ای خاص دارند و ذهن خواننده را ناخواسته به مجموعه ای از مباحث دیگر می کشانند؛ از جرمی بنتام تا قرائت های متأخرتر. در حالی که محل بحث در نظریه آزادی، نه سنجشِ مطلوبيت جمعی و نه حداکثرسازی پيامدهای اجتماعی به هر قيمت، بلکه تبيينِ شرایط پایداریِ نظم آزاد بر محور حقوق مالکيت فردی است. به بيان دقيق تر، اگر گفته می شود رعایت این حقوق برای همگان سودمندتر است، این فقط یک نتیجه تبعی .است، نه مبنای نهاییِ حق مبنای حق را نباید با زبان برچسب های تاریخیِ گمراه کننده توضيح داد، چون همين برچسب ها بارها موجب بدفهمی و خلط ميان نظریه آزادی با سنت های دیگری شده اند که نسبتشان با دولت، قانون، اجبار، و «خير عمومی» متفاوت است. نمونه آن، انحراف بزرگ جان رالز .است