Page 313
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست
313
نگاه می کنی و نسخه
خاص دیالکتيک
،او
تفاوت
هایی وجود
،دارد اما اصل قضيه یکی
.است
کمونيست های شيعه وطنی خودمان
(اصطالحاً ارزشی )ها
)و سوسياليست های شيعه وطنی خودمان (اصالح طلبان .نيز همين هستند
و نکته اینجاست. وقتی به طيف سنتی سياست نگاه می
کنيم، معموالً کمونيسم در چپ قرار می
گيرد و سرمایه
داری در راست
(دست کم
)ظاهرا اینطور است روشن است که من حاال این را رد می،کنم
ما یک صراط مستقيم داریم و آن نيز آزادی و حقوق مالکيت فردی و
.تنها نظام صوری منسجم اصل موضوعی آن دین است
هيتلر و موسولينی ــ نازی
ها و فاشيست
ها ــ نه کمونيسم را دوست داشتند و نه سرمایه
داری ر .ا آن
ها این دو را چه می دیدند؟ تز و آنتی .تز
بنابراین آن
ها این دو را با هم سنتز می
کنند و به موضعی تازه می رسند: موضع سوم. از همين جاست که ایده «راه
»سوم فاشيستی می
آید .از
همين
جاست که اصطالح
«موضعِگرایی
»سوم می
آید .این اسم را تصادفی انتخاب
نکرده
اند؛ این اسم دیالکتيکی است .و قضيه این است :
اگر به دیالکتيک باور
داشته
،باشی پس موضع سوم
آینده است.
آن
ها همان سنتزند. نازی ها و فاشيست ها همان سنتزند. پس اگر دیالکتيکی
باشی و به این مهمالت باور داشته باشی، باید دست از «نيروی ارتجاع» بودن برداری ــ چيزی که نازی ها به تو خواهند گفت ــ و با نازی ها
و فاشيست ها هم
صف شوی. اگر بخواهی به سوی هدف نهایی ات «پيشرفت» کنی، باید نازی و فاشيست شوی. تختت را خودت پهن
کرده
ای، حاال هم باید رویش بخوابی. و اگر می
خواهی بدانی چرا امروز در چپ این همه نژادگرایی و جنسيت گرایی هست، و چرا
این
همه مهمل از آن طرف بيرون می
آید، و چرا کالوس شواب از «سرمایه
داری ذی
نفعان» حرف می زند (که فقط اسم دیگری برای
فاشيسم است)، دليلش این است که این را فهميده اند. بعضی از مارکسيست ها باالخره فهميده اند که آینده، طبق همان دین جعلی
که به
نام دیالکتيک می
پرستند، موضع سوم است، و برای همين آن را در آغوش گرفته اند.
چين همين حاال هم به آن سمت رفته است؛ اتحادیه
اروپا هم
ًظاهرا به همان جهت می،رود کانادا و ایاالت
متحده هم
همين
طور .
همه
آن
ها دارند فاشيسم یا
ناسيونال
سوسياليسم را می،پذیرند فقط
ًفعال می
کوشند آن را در قالبی
بين
المللی نگه دارند .و دليلش ایمانشان به
فرایند دیالکتيکی
است. حال تعجب می کنيد باید انتظار آشوب
ها و جنگ های بی پایان را بکشيم؟
نام گذاری؛ بستنِ راهِ جادو با مفاهيم
یکی از مهم
ترین تفاوت های حقيقت با فریب این است که حقيقت، هرچه روشن تر و منضبط
تر تعریف شود، قدرتش بيشتر می شود؛ اما
فریب، از تعریف می
گریزد.
نام
گذاریِ درستِ یک چيز، آن را عينی
تر و کم
جادوتر می کند. هرچه مفهومی بيشتر قابل تعریف و تحدید
شود، امکانِ بازی
کردن با آن کمتر می
شود.
تعریفِ منضبط←
عينیِشدن مفهوم ←
ِپایان جادو با الفاظ