Page 760
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 760 ،در چنین ساختاری، مزایده آزاد هم آزاد نیست. کسی که به اعتبار بانکی ارزان، رابطه سیاسی، اطالعات پنهان معافیت مالیاتی، مجوز انحصاری یا حمایت امنیتی دسترسی دارد، با انسان عادی رقابت نمی کند؛ با امتیاز دولتی رقابت می کند.
بنابراین، فروش بنگاه های دولتی در چنین بازاری، انتقال مالکیت به بازار نیست؛ انتقال مالکیت به برندگان قبلی مداخله دولت است .
بنابراین، نام درست این برنامه چنين است:
تصریح حقوق مالکیت و انتقال مسئولیت مالکانه به انسان های زنده ،ای که با همان دارایی نسبت واقعی، کاری دانشی، محلی، قراردادی یا مصرفی دارند.
در این چارچوب، فروش بنگاه دولتی در بورس، واگذاری آن به شرکت های بزرگ، انتقال آن به بانک ها، صندوق ها، هلدینگ ،ها نهادهای عمومی، بنيادهای حکومتی، شرکت های شبه دولتی یا گروه هایی که فقط پول، رابطه یا دسترسی بانکی دارند، راه حل نيست. این کار فقط شکل تازه ای از همان بی صاحبی است.
چیزی که مالک واقعی ندارد، دیر یا زود خراب، فاسد، غارت یا متروک می شود. دارایی بی ،صاحب یا بدصاحب میدان فساد است.
اما وقتی همان واحد صاحب واقعی پيدا کند، رفتار اقتصادی تغيير می ،کند. کارگر، کارمند، تکنسين، مهندس، پزشک، پرستار، معلم استاد، مدیر عملياتی و کارشناس، وقتی بداند بقای درآمد و ارزش دارایی اش به بقای همان واحد وابسته است، چراغ اضافه را هزینه شخصی خود می بيند. دستگاه فرسوده را کاهش ارزش دارایی خود می بيند. مشتری ناراضی را تهدید درآمد خود می بيند. مدیر فاسد را دشمن مالکيت خود می بيند.
اینجاست که اخالق، نه با موعظه، بلکه از دل مالکیت بازمی گردد.
۹.۱ . چرا سهام عدالت کافی نيست؟ ممکن است گفته شود اگر مالکيت باید به مردم بازگردد، پس همه بنگاه ها را ميان همه مردم تقسيم کنيم. این همان خطایی است که باید از آن پرهيز کرد.
سهام عدالت، اگر به معنای سهم مبهم، غيرمدیریتی، غيرقابل اثرگذاری، جدا از محل کار، جدا از مسئوليت و وابسته به سامانه دولتی باشد ، مالکيت واقعی ایجاد نمی کند. چنين سهمی، انسان را مالک نمی کند؛ فقط او را دارنده عددی در یک سامانه می کند.
مالکيت وقتی واقعی است که فرد بتواند اثر تصميم خود را ببيند، از بهبود دارایی خود سود ببرد، از تخریب آن زیان ببيند، مدیر را عزل کند، قرارداد را بفهمد، رأی مؤثر بدهد، و نسبت مستقيم با دارایی داشته باشد.