Page 411

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 411 جوان تمایل به سوسياليسم، یعنی بندگی غير خدا، یعنی دولت، داشته باشند، تکليف ما چيست؟ قرار است زنان ایرانی، به اميد خدا، بر خالف زن دولت پرست غربی، بفهمند؟ تفاوت داستان آفرینش در اسالم و تشيع ، با مسيحيت و یهودیت و روایت های عرفانی و دیالکتيکی، یکی از رموز مهم برای منسجم شدن نظام صوری.آکسيوماتيک برای حقوق مالکيت است داستان ها را جداگانه بخوانيد، چون اساساً بنيان همه ایدئولوژی های به ظاهر سکوالر امروزی همانطور که بررسی کردیم، ریشه الهياتی دارند. اما من اینجا به تفاوت های بنيادینی اشاره می کنم که :انسجام درونی و آکسيوماتيک نظریه آزادی را به نمایش بگذارد در روایت های،ادیان به جا مانده امروزی دیگر و عرفان ها، بحث از این است که درخت معرفت نيک بد داریم اما در قرآن آدم و حوا از نزدیک شدن به این درخت نهی شدند و وسوسه شيطان .رخ داد در آفرینش زن، جزیيات آفرینش زن مانند دیگر مکاتب ،اشاره نشده است. اما در عرفان های اسالمی (مانند ابن عربی) و کاباال یا قباال زن اغلب فقط یک قطعه جسمانی از مرد نيست بلکه وجه مکمل، آینه، ظهور نسبت های الهی و انسانی تلقی می شود. (که این نوع نگاه )از بنيان های تمام مکاتب دیالکتيکی است در عامل اغوا، در اسالم صریح و روشن ابليس است که"هر دو نفر را فریب می دهد" و قرآن مستقيماً به فرزندان آدم هشدار می دهد که .شيطان همان طور که پدر و مادر شما را فریب داد، شما را فریب ندهد در سایر مکاتب عامل وسوسه مار است یا این مار با شيطان پيوند داده می شود و در روایت های عرفانی، مار یا شيطان از یک موجود صرفاً خارجی فراتر می رود و به نماد نفس و وهم و خودآگاهی دو گانه یا حجاب کثرت تبدیل می شود. (دقت کنيد باز در این نگاه ها، گویی انسان خود منبع آلودگی است و باز از آن مکاتب دیالکتيکی پدید می آید. یينگ و ینگ و ت )عادل و این صحبت ها ،تفاوت در توزیع تقصير ميان آدم و حوا در قرآن این طور است دو طرفه است و آدم و حوا می گویند بر خویش ستم کردیم. به صورت جمع هر دو توبه می کنند و توبه آنان پذیرفته می شود . در قرآن اساساً حوا به عنوان مجرم اصلی یا مجرم تنها معرفی نمی.شود در سایر مکاتب به شکلی دو گانه ای که حوا مقصر اصلی نشان داده شود یا سرزنش شود نشان داده می شود و گاهی این گناه موروثی می شود و .گاهی نه در ماهيت گناه، بزرگترین تفاوت وجود دارد . در برخی این فقط یک خطای نخستين نيست و به شکل گناه اصلی نشان داده می شود و به طور مثال پولس در مدل مسيحيت مدنظرش می گوید که گناه از طریق یک انسان وارد جهان شد و در آدم همه می ميرن د. یا در روایت هایی گناه آدم و حوا حالتی سقوط کرده را به نسل انسان منتقل می کند. در یهودیت گناه فعل است و موروثی نيست. در اسالم نيز گناه یک لغزش و نافرمانی توبه پذیر است و وضعيتی موروثی برای همه بشر نيست. در قرآن توبه آدم پذیرفته شده و هدایت به او بازگردانده شده است. در مکاتب عرفانی این گناه از سطح حقوقی و اخالقی به سطح وجودی و معرفتی منتقل می شود یعنی ورود به عالم دو گانگی