Page 596
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 596 ِمنسجم تکميل شود، و دین کامل گردد. پس از آن دیگر کسی حق ندارد با تکيه بر ادعای الهام، کشف، باطن، یا حکمت پنهان، در پی بازکردن دوباره راهی برود که خودِ داستان خضر آمده است تا آن را بر انسان های بعدی ببندد . ضرورت یک نظام صوریِ سازگار برای تشخيص الهام بعد، در ادامه همان بحث وحی که پيش تر گفتم، نتيجه این می شود که باید یک نظام صوریِ سازگار (consistent) آکسيوماتيک وجود داشته باشد تا با آن بتوان ميان وحی الهی و وحی شيطانی تمایز گذاشت. از همين جا بود که گفتيم اگر آن کارِ مورد نظر، از سنخ امور استثنایی ای نباشد که در آن، انسان بخواهد حق مالکيت، آزادی، یا اراده آزاد دیگری را نقض کند، و نيز آن الهامی که به تو می شود در چارچوب همان وحی پيامبر قرار بگيرد ــ یعنی در چارچوب همان نظام صوریِ سازگار برای مفهوم آزادی، حقوق مالکيت و کار خير و اخالق و مسئوليت پذیری و رعا یت تعهدات ــ در این صورت دیگر الزم نيست در اصلِ انجام آن دچار وسواس و تعليق شوی، بلکه بهتر است آن را انجام ده .ی، یا به اصطالح در انجام آن تدبير نکن الهامات خیرخواهانه و شکل گیری نظم اجتماعیِ تعاون حاال حساب کنيد: انسان ها در طول شبانه روز، در متن زندگی عادی خود، ممکن است با هزاران حس، انگيزه، ميل درونی، یا الهام و وحی های الهی و وحی های شيطانی مواجه شوند. آن دسته از این احساس ها و الهامات را که به نقض حقوق مالکيت فردی دیگران می ،انجامند باید فوراً رد کرد. اما در بسياری از موارد، انسان اصالً نمی تواند با قطعيت تمایز بگذارد که آنچه به او رسيده، صرفاً یک بينش شخصی مبتنی بر تجربيات یا تخصص کاری و این قبيل ًبوده یا واقعا وحی الهی بوده است. با این حال، در هر دو صورت، قاعده یکی است: اگر به تو حسی دست داده ا ،ست که کار خيری انجام دهی، و آن کار منطبق با اصول حقوق مالکيت، آزادی، و عدم تعدی به دیگری است در این صورت اصل بر انجام دادن آن است.
اگر در یک جامعه، انسان ها مکرر چنين حالتی را تجربه کنند که اکنون باید کاری خير انجام دهند، کم کم نظمی اجتماعی پدید می آید که در آن، همه در حال یاری رساندن به یکدیگرند. هر کس می گوید به من الهام شد که باید به این فرد کمک کنم، و بعداً خيری از این کار حاصل شد و اتفاق خوبی رخ داد. وقتی این رفتار در سطحی گسترده تکرار شود، اثر آن به خودِ کنشگران نيز بازمی گردد؛ یعنی در جایی دیگر، فرد دیگری نيز همين حس را تجربه می کند و به او کمک می کند. به این ترتيب، رفته رفته زنجيره ،ای از خيرخواهی، تعاون و اعتماد شکل می گيرد. ب عد اساساً وضعيت به جایی می رسد که انسان ها پی درپی احساس می کنند باید کار خير انجام دهند و آن را انجام می دهند، و در نتيجه این ذهنيت در آن ها تقویت می شود که اگر در دنيا کار خير بکنی، خداوند پاسخ آن را به شکلی به تو بازمی .گرداند همين ماجرا، خود به خود، موجب گردش سرمایه، خدمت، رفاه و پول می شود. یعنی فارغ از این که آن احساس، واقعاً وحی بوده یا نبوده که در بسياری از موارد واقعاً وحی الهی هستند ، نظمی اجتماعی که بر محور آن شکل می گيرد، نظمی است که در آن همه به یکدیگر کمک می کنند و پيوسته در حال انجام کار خيرند . چنين چيزی می تواند جامعه را به شکلی بی نظير دگرگون کند. تو نيکی می کن و در .دجله انداز / که ایزد در بيابانت دهد باز