Page 325

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 325 همان گونه که هگل یا مارکس را در این کتاب بازیافت های مدرن تر یک ساختار قدیمی می .دانيم، اینان را نيز باید در همان زنجيره دید ِشيطان در تاریخ به هزار و یک شکل ظاهر شده، اما محتوا یکی بوده است: دور کردن انسان از وحی، از عقل سليم، از نظام صوری آزادی، و نزدیک کردن او به ساختارهایی که در نهایت، بندگی و سلطه را توجيه می کنند.

توحيد در برابر ثنویت و تثليث راه حل اساسی اما بازگشت به توحيد به تعاریفی است که در نظریه آزادی داشتيم بندگی غيرخدا نکردن و جای خدا برای دیگران ننشستن . در اذان و نماز، انسان بارها تکرار می کن:د اهلل اکبر ؛ یعنی خدا بزرگ تر از هر توصيف، هر ضدّ، هر شریک، و هر هم ترازی است. خدا نه به آنتی تز نياز دارد، نه برای تحقق خود وابسته به شيطان است، و نه جهان برای معنا یافتن به شرّ محتاج است. بارها تکرار می کنيم سبحان اهلل؛ یعنی خدا از هر آنچه ما توصيف و تصور کنيم و به او نسبت دهيم پاک و منزه است (چه برسد به تفاسير وحدت )وجودی و عرفانی و دیالکتيکی . تک تک این واژه های دینی، بنيان های دفاع از آزادی و حقوق مالکيت فردی را یادآوری می کنند و انسان را در برابر دشمنان آزادی، بيمه می.کنند (البته بعد از نجات دین از تحریفات عرفان ی، کاری که ما در نظریه آزادی انجام می )دهيم در این چارچوب، یکی از کانون های نقد، تثليث عرفان مسيحی است که مسيحيت را از نهاد دین به" سازمان دین تحت فرامين و تفاسير کليسا" درآوردند ، و قرائت های دیالکتيکی برآمده از آن است. متن معتقد است که هگل و شجره فکری ،او از همين الگوی تثليثی تغذیه کرده اند : ،پدر ،پسر روح القدس؛ یا در قالب فلسفی،تر ،تز آنتی،تز سنتز .در برابر این ،ساختار توحيد اسالمی بر این نکته می ایستد که خدا فراتر از ،تعریف ،تصور و ترکيب است . نه ضد ،دارد نه ،همتا و نه در منطق تضاد توضيح پذیر است . تمام تفکراتی که خير و شر و دوگانه های یينگ و ینگ و"تعادل خير و شر و تعادل تاریکی و نور" را به عنوان جهان بينی استفاده می کنند، پيروی همين جنون دیالکتيکی .هستند خدا تعریف پذیر نيست: نقد عرفان نظری انسان اساساً نمی تواند بگوید خدا چيست. نه می تواند او را به فيزیک فروبکاهد، نه به متافيزیک، نه به جمع این دو، و نه به هيچ تعریف تثبيت شده.ای به این دليل در ابتدای کتاب هم در این مورد بحث مفصلی کردیم که"تعریف پذیر و توصيف پذیر کردن خدا" برای آرامش دل کسانی که عقل را خاموش کرده اند و فقط پوزیتيویسم را می ،فهمند منتهی به کنترل پذیر کردن مفهوم خدا و کنترل پذیر کردن راه رسيدن به خدا و ارتباط با خدا می.شود نتيجه اش را هم تا حدی دیدید می شود تمام ایده های برآمده از دیالکتيک و تمام مرشدان و عرفایی که"راه طریقت را فقط خودشان می دانند و یک فرد در این راه طریقت باید رازدار باشد و قربانی از خودش و .شخصيتش یا دیگران بدهد و وفاداری خودش را ثابت کند بنابراین، هر دستگاهی که مدعی شود فرمول ارتباط با خدا را یافته، یا راهی ،مطمئن برای اتصال به او دارد منتهی به نقض آزادی و حقوق مالکيت فرد می.شود در این خوانش، مشکل اصلی عرفان نظری آن است که خدا را قابل فرمول، قابل تعریف، و قابل تجربه سازی می ،کند. در حالی که شيطان اگر بخواهد انسان را بفریبد، دقيقاً از همين ميل به تجربه،استثنایی رسالت ،شخصی یا برگزیدگی معنوی استفاده می کند .از این ،رو از