Page 69

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 69 :مخالفت دارم. دغدغه من تضمين آزادی فردی افراد است. به قول رهبر حزب کمونيسم فرانسه" دموکراسی ارزان ترین راه پيروزی برای کمونيسم است" .و حاال به بيان صریح تر برای پيروزی ابليس است که هدفش این بود که انسان به جای بندگی خدا بندگی غير خدا بکند به همين دليل است که چپ ها و سوسياليست ها می گویند جمهوری سکوالر یا دموکراسی سکوالر خالی می خواهيم حتی نمی گویند جمهوری ليبرال یا ليبرال دموکراسی یا نمی گویند دموکراسی سکوالر بر پایه آزادی های فردی! چون راه کمونيستی کردن جامعه و به بردگی گرفتن انسان ها به نفع خودشان همين اس .ت بشر در یکی دو هزار سال اخير تالش کرد که سه اصل اثبات ناپذیر توافق پذیر توحيد (با تعریف گفته شده)، معاد (با تعریف گفته شده )مبنی بر عدم وجود دست آخر نظریه بازی ها و مجازات فریب دهنده به هر شکل در دنيا یا پس از مرگ و پنهان بودن زمان رخ دادن آن و نبوت (که تعر یف آن و ارتباط آن با آزادی فردی را خواهم گفت) را نپذیرد و به جایش اصول دیگری بگذارد که نهایتاً تبدیل شده به ده ها و صد ها اصل جایگزین دیگر که نامتناهی هستند و همين پيچيده سازی حقوق و تعدد اصول خودش یک روش دیگر به بردگی گرفتن است که خواهم گفت. با این اوصاف با تنها اصل دستکاری شده و هزاران جا نقض شده"مالکيت خصوصی" توانست توسعه و .رفاه ایجاد کند که باالتر در معمای پایان سخاوتمندی منابع کره زمين گفتم که در این هم به مشکل خورده است ادعایی که من تا اینجای سفر اثبات خواهم کرد این است که: هیچ مجموعه تئوری سازگاری برای جامعه انسانی وجود ندارد که تعداد اصول موضوعه یا آکسیوم های آن متناهی باشد( ، مجموعه تئوری در واقع ترجمه دیگری )از نظام صوری اصل موضوعی است ، حتی اگر متناهی باشد که نيست، اصول موضوعه آن حتی کمتر از ده هم نيست چه برسد به این که سه تا باشد. در همان اصل توحيد هم بخشی از اثبات را گفتم که حذف همين عدم بندگی دیگر انسان ها و به بندگی نگرفتن دیگر انسان ها به بی شمار اصول اثبات ناپذیر توافق پذیر نياز د ارد که در واقع با این شرایط دیگر نظام صوری منسجم اصل موضوعی نمی شود بلکه مهمالت عرفانی و دیالکتيکی می شود. البته تا امروز حتی مجموعه تئوری سازگاری نيامده است که حتی آکسيوم هایش متناهی باشد، سه که هيچ، بگویند پانصد تا اصل اثبات ناپذیر توافق پذیر داشته باشد .ما قبول می کنيم از آن ها یعنی شما توحيد و نبوت و معاد را کنار بگذارید هرچه خواستيد جایگزین کنيد که بدون اثبات از شما بپذیریم، نتيجه نهایی را هم به ما چيزی بدهيد که" ،زبان صوری باشد یعنی به زبان انسان یا ماشين بتوانيم راجع به آن صحبت کنيم ،دارای نظم و قواعد منطقی باشد تعاریف و مفاهيم آن عينی و آبجکتيو باشد یعنی بتوان سر آنان توافق کرد و توافق پذیر باشند، اصل موضوعی یا آکسيوماتيک باشد که بتوان روی آن استدالل کرد" بعد که شما این را به ما دادید ما بتوانيم تازه سر آن صحبت کنيم که سازگار و منجسم است (یعنی تناقض )درونی ندارد یا نه. متأسفم .ولی تا امروز چنين چيزی وجود نداشته و ندارد از هر مکتب فکری و فيلسوف و نظریه پردازی هم خواستيد کتاب و مقاله و نظریه در باره حقوق انسان و علوم انسانی ارائه کنيد، حتی نظام صوری هم ارائه نداده اند، اندکی هم اگر چنين کرده باشند، اصل موضوعی نبوده است، انگشت شماری که اصل موضوعی داده اند هم منسجم و سازگار نبوده اند! از چه کسی می خواهيد شروع کنيد؟ توماس آکویناس؟ کانت؟ هگل؟ افالطون؟ همه تالش های خوبی کردند اما فقط وقت بشریت را سر چيزی تلف کرده اند .که قبال حل شده بود .خواهيم دید تا آخر کتاب چه خواهد شد