Page 617

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 617 پيروزی به انتقا م جوییِ بی حد نرفت، در صفين برخالف فشارِ تندروها خودْ آغازگرِ فریب و نيرنگ نشد، و در مواجهه با خوارج تا وقتی دست به ترور و قتلِ عمومی نزده بودند صبر کرد، نشان می دهد که سياستِ او بر مدارِ «غلبه به هر قيمت» نمی چرخيد.

این خط، در نامه ها و فرمان های حکومتیِ او روشن تر می شود؛ به ویژه در عهدنامه مالک اشتر .در آن،جا علی (ع )حکومت را برای عمران، اصالح حال مردم، عدالت، مهارِ اشراف ی که از راه نامشروع و نقض حقوق دیگران به خصوص در دوران خلیفه های قبلی ثروتمند و صاحب نفوذ شده بودند ، و رعایتِ طبقات مختلف جامعه می خواهد، نه برای پرکردن خزانه یا گسترشِ مرزها. او به مالک می گوید که معيارِ مطلوب، آن چيزی است که برای حق، عادالنه تر و برای مردم، فراگیرتر باشد. به او هشدار می دهد که از حریص، ترسو، و بخيل در مشورت استفاده نکند؛ گروه های اجتماعی را به رسميت می شناسد؛ از سپاه و قاضی و دبير تا تاجران، صنعتگران، و فرودستان . در بابِ خراج و ماليات، به صراحت می گوید که باید بيش از وصولِ خراج، به ِآبادانی زمین توجه کرد؛ زیرا خراج بدون آبادانی، ویرانیِ سرزمين و مرگِ مردم را در پی دارد. درباره تجار و ،صنعتگران تعبير او ستایش آميز است :آنان را سرچشمه منافع و ِاسباب آسایش می خواند و تأکيد می کند که ًمعموال ِاهل شورش و فتنه ،نيستند بلکه ِحامل معاش و رفاه اند . همچنين هشدار می دهد که حاکم از مردم جدا و منزوی نشود؛ زیرا دوری از ،مردم هم حاکم را کور می کند و هم حق و باطل را در نظر جامعه درهم می ریزد). (همان منطق آزادی به مثابه یک ابزار معرفت شناسی بر همين اساس، اگر سيره علوی را مستقل از هر ِدستگاه تفسيری ،بخوانيم چند ِویژگی ِبنيادین آن روشن می شود : ،نخست ِتقدمِ عدالت داخلی بر شکوهِ امپراتوری ،؛ دوم رعایتِ عامه مردم در برابر ه طبق ممتاز نامشروع ،؛ سوم ،رعایتِ اقتصادِ مولد، آبادانی و بازار ،؛ چهارم ضرورتِ وجودِ نظمِ سیاسی، اما نه نظمِ استبدادی و غنیمت محور ،؛ و پنجم ِمرزبندی با دو انحراف متقاب:ل از یک سو دولتِ توسعه طلب و نيرنگ پيشه،اموی و از سوی دیگر شورشِگری خشک و ِشعاری خوارج . این ها ِعناصر ِمحکم ِخود سيره،اند حتی پيش از آن که وارد هر ِخوانش نظری شویم . ِدر چارچوب نظریه آزادی ، این سيره معنای روشن تری پيدا می کند. والیتِ علوی، در این خوانش، حکومتِ توسعه طلب برای توسعه مرز و ِتوليد ِافتخار جنگی نيست؛ ِحکومت بازگرداندنِ حق به جای خود ِاست. اگر خالفتِ معاویه را بتوان صورتِ دیالکتيکی قدرت دانست —

قدرتی که از ،بحران خونِخواهی ،سياسی ِنيرنگ ،صفين و ِتبدیل رقيب به دشمن تغذیه می کند —

ِوالیت علی (ع ) درست نقطه ِمقابل آن است :تکيه بر حق، عدالت، حفظِ راه ها، مهارِ طبقه ،ممتاز و ِتقدم رفاه و آبادانی بر ِفتوحات نمای.شی این جاست که سيره علوی با مبنای ِاصلی نظریه آزادی تالقی می کند : ،دولت اگر قرار است مشروع ،باشد باید نگهبانِ حق باشد، نه صاحبِ حق؛ و اگر از این حد بگذرد، از والیت به خالفتِ دیالکتيکی سقوط می کند.

بااین حال، از نظر روشی باید مرز حفظ شود. آنچه مستقيماً از منابع برمی ،آید، این است که علی (ع) بر عدالت، رعایتِ مردم، آبادانی حمایت از توليد و تجارت، محدودکردنِ حرصِ سياسی، و ضرورتِ نظمِ عمومی تأکيد می کند. اما این ِکه این مجموعه را به زبانِ امروزین