Page 183

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 183 گرفته است؛ زیرا همه شهروندان و همه مناطق به طور برابر با نتایج تصميمات حکومتی مواجه نمی شوند .این ،نابرابری به،مرور احساس بی عدالتی را تشدید می کند.

پيامد نخست چنين تبعيضی، فرسایش اعتماد عمومی به قانون است. وقتی مردم ببينند قانون در بعضی مناطق سخت گيرانه اجرا می شود و در بعضی مناطق دیگر یا اجرا نمی شود یا به شکل متفاوت اجرا می شود، قانون از یک معيار عام به یک ابزار گزینشی تبدیل می شود. در نتيجه، شهروندان دیگر قانون را تجلی عدالت نمی بينند، بلکه آن را سازوکاری برای توزیع نابرابر فشار و امتياز تلقی می کنند. این امر سرمایه اجتماعی را تضعيف می کند و رابطه دولت و جامعه را پرتنش تر می سازد .و سود اصلی این تنش را عامل تنش یعنی دولت می برد پيامد دوم، تشدید شکاف های هویتی و منطقه ای است. سياست مهاجرتی نامتوازن می تواند این تصور را ایجاد کند که برخی استان ،ها قوميت ها یا مناطق، در معرض فشار بيشتری قرار گرفته اند و برخی دیگر از حمایت یا معافيت بيشتری بهره مند شده ،اند. چنين برداشتی حتی اگر بخشی از آن ناشی از ضعف اجرا باشد، می تواند به شکل گيری ادبيات گالیه، رقابت منفی، و حتی خصومت ميان گروه های اجتماعی منجر شود. در این وضعيت، مهاجرت دیگر فقط یک مسئله اداری یا جمعيتی ،نيست بلکه به مسئله ای سياسی و هویتی تبدیل می شود که باز سازمان دولت انحصارگر خش .ونت در این شکاف تقویت می شود پيامد سوم، توليد تبعيض مضاعف است. یعنی سياستی که ظاهراً برای حل یک مسئله طراحی شده، خود منشأ تبعيض های تازه می .شود برای مثال، اگر ممنوعيت یا محدودیت رسمی وجود داشته باشد اما در عمل اجرا نشود، هم ساکنان منطقه درگير آسيب می ،بينند هم اصل قانون بی اعتبار می،شود و هم گروه های مختلف نسبت به یکدیگر بدبين تر می شوند .در این ،حالت نه عدالت تأمين ،شده نه امنيت پایدار ایجاد ،شده و نه نظم حقوقی تقویت شده است.

تمام اختالفات درباره مهاجران در ،کشورها دروغين و ساخته و پرداخته دولت ها هستند:

تابعيت مهاجران چيزی نيست که دولت ها حقی در ارتباط با اعطا یا سلب آن داشته باشند. ِاین مردم محلی هر منطقه، محله یا جمع انسانی داوطلبانه هستند که مشخص می کنند چه کسی را به درون خود و منطقه ای که تدریجاً با ایجاد تمدن و آبادی بر اساس کنش های ،داوطلبانه مبتنی بر حقوق مالکيت فردی ساخته اند راه دهند یا ندهن.د بنابراین، تنها از این طریق است که اگر مهاجرتی شکل بگيرد، بر اساس نياز واقعی مردم یک منطقه بوده و اگر مهاجر از نظر فرهنگی و رفتاری، قواعد مردم آن ناحيه را رعایت کند، از طریق مهمان نوازی یا ازدواج یا هر نوع ارتباط داوطلبانه،دیگری جذب منطقه ميزبان شود.

به این شکل، ما جمعيت زیادی از مهاجران کشور افغانستان داریم که افراد بافرهنگی هستند و در روابط داوطلبانه،مردمی جذب فرهنگ ميزبان شده،اند و جمعيت زیادی نيز داریم که مشکل زا هستند. سایر نقاط دنيا نيز مهاجران کشورهای مختلف چنين وضعيتی دارند. ًاساسا «عبور از مرز» یا «ویزا» دليلی بر این نيست که مهاجران اجازه دارند به صورت انبوه وارد هرکجا که خواستند شوند و انتظار داشته باشيم مردم ساکن یک محله یا منطقه باید تاوان تصميمات دولت ها را بدهند.