Page 556
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 556 نماز در همه ی اوقات شبانه روز نيز، یکی از پاسخ های عملی دین به دوگانه های عرفانیِ نور و تاریکی است. در جهان بينی های عرفانی و خفيه، نور و تاریکی اغلب به دو قطبِ متافيزیکیِ مستقل تبدیل می شوند و راه را برای انواع خورشيدپرستی، آتش پرستی، و نمادسازی های رازآلود باز می کنند. اما در دین، شب و روز هر دو آیت اند، نه دو اصلِ متخاصم. نماز در سپيده، ظهر، عصر، مغرب، و شب، یعنی هيچ ساعتی از جهان، قلمرو مستقلِ یک نيروی قدسیِ جدا از خدا نيست. این نظم عبادی، در عمل، راهِ هر نوع ثنویت سازیِ کيهانی را می بندد.
نماز آیات نيز از همين سنخ است. خسوف، کسوف، زلزله، و نشانه های بزرگ طبيعی، در منطق عرفان و شيطان پرستی و آسترولوژی، به دروازه هایی برای رمزخوانیِ سحرآلود و استنتاجِ سرنوشت از آسمان تبدیل می شوند. اما دین، با نماز آیات، این پدیده ها را از زمينِ شيطان بيرون می کشد و به زمينِ توحيد برمی گرداند : این ها نه نشانه ی قدرتِ خدایان جعلی و نه مجوزِ پيش گویی و احکام نجومی اند، بلکه آیات خدا هستند؛ یعنی انسان باید به جای ورود به توهماتِ شيطانی، به یاد عظمت خدا، کوچکی خود، و مسئوليتِ عقالنی و اخالقیِ خویش بيفتد.
چرا علوم خفيه فقط محصول جهل نيستند اگر علوم خفيه و عرفان فقط محصول حماقت، بی سوادی، یا کمبود آموزش بودند، باید مدت ها پيش از ميان می رفتند. اما چنين نشده است. بقای تاریخیِ آن ها نشان می دهد که مسئله از جهلِ ساده پيچيده تر است. دست برقضا، بسياری از کسانی که وارد این حوزه ها شده ،اند به ظاهر «جواب» هم گرفته اند؛ اما در ازای هزینه ای بسيار سنگين که پول، کم ارزش ترین بخش آن است.
بيایيد صادق باشيم: همه ما پزشک، مهندس، استاد، یا انسان تحصيل کرده ای دیده ایم که در انواع عرفان ها، فال ها، دعانویسی ها، یا صورت های مختلف علوم خفيه گرفتار شده است. اگر علم به تنهایی کافی بود، چرا این افراد نيز آلوده شدند؟ پاسخ روشن است: ،علم به تنهایی، در مبارزه با علوم خفیه و عرفان کافی نیست. چون دعوا فقط علمی نيست؛ دعوا معرفت شناختی، الهياتی، و وجودی است. علم می تواند درباره بخشی از جهان توضيح بدهد، اما جای وحی را در تعيين مرز خير و شر، یا در بستن راه مدعيانِ ارتباطِ ویژه با غيب، پر نمی کند.
علوم خفیه و سیاست این مسئله فقط یک حاشيه فرهنگی یا روان شناختی هم نيست. علوم خفيه و عرفان، در عمل، به سياست نيز راه پيدا می کنند. وقتی جامعه ای .نتواند مرز روشنِ دین، خرافه، وحی، وسوسه، و شيادی را تشخيص دهد، طبيعی است که این آشفتگی به سطح قدرت هم سرایت کند در چنين وضعی، سياست مدار، حکومت، رسانه، و فرقه، همگی می توانند از ترس، جهل، ميل به کنترل، یا عطش معنا تغذیه کنند.
کمتر جامعه ای را می توان یافت که سياست در آن، به کلی از این قلمرو مصون مانده باشد. تا زمانی که علوم خفيه و عرفان در جامعه به چنين سطحی از نفوذ رسيده اند، این یعنی هنوز نظریه ای محکم، عمومی، و قابل فهم برای مقابله با آن ها در جامعه مستقر نشده است. و تا