Page 504

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 504 تکرار رنسانس اروپایی ، بحران دینِ تحریف شده، و خطر تکرار آن در ایران ،اگر ایران، در واکنش به ناکارآمدیِ حکومتِ مدعیِ دین، همان مسيری را تکرار کند که اروپا در پاسخ به فساد و ناتوانی کليسا پيمود خطر اصلی فقط دین گریزی نخواهد بود. خطر بزرگ تر این است که از دل این واکنش، همان عرفان ها، باطن گرایی ها، و ساختارهایی دوباره جان بگيرند که در غرب نيز، پس از چند واسطه، به هگل، دیالکتيک، و بعد به خون ریزی های عظيم تاریخی راه بردند.

از این منظر، مسئله فقط تکرار یک رنسانس فکری نيست؛ مسئله، تکرار زنجيره ،ای است که در انتهای آن، به فروپاشیِ معنای دین فعال شدن عرفان های جدید، و بازتوليدِ صورت های تازه ای از خون ریزی، قربانی طلبی، و حتی تجزیه می رسيم. خون ریزی و قربانی ،گرفتن عادتِ ساختار شيطانی است. تالش این نظریه آن است که کل آن مسير، پيش از آن که به نقطه بی بازگشت برسد، در نطفه خفه شود.

در قرن پانزدهم و شانزدهم، کليسای کاتوليک، به سبب فساد، دنياطلبی، و همدستی با ساختار قدرت، دیگر پاسخ ِگوی روان و جان آسيب دیده ی بخش بزرگی از جامعه اروپایی نبود. در چنين زمينه ای، رنسانس آغاز شد. اما مسئله فقط این نبود که مردم از یک نهاد دینیِ فاسد فاصله گرفتند؛ مسئله مهم تر این بود که در خأل پدیدآمده، بسياری از ایده های قدیمیِ عرفانی و باطنی که تا آن زمان در حاشيه و زیرزمين بودند، دوباره روی ميز آمدند و به زبان های تازه بازتوليد شدند.

امروز، ایران در وضعيتی قرار گرفته که از این جهت، شباهتی نگران کننده با آن مقطع دارد. به همين دليل، برای این کتاب مهم است که تجربه رنسانس اروپایی را در بُعد دینی تکرار نکنيم. اگر واکنش به دینِ حکومتی و تحریف شده، به نفی اصل دین و بازشدن راه برای عرفان های بدیل منجر شود، همان زنجيره ای تکرار می شود که بعداً در غرب، از دل آن، هگل، سوسياليسم، کمونيسم، فاشيسم و نازیسم سر برآوردند. این همان خطری است که در اصل کتاب نيز از آن با عنوان «رنسانس، خطر تکرار و وضعيت ایران» یاد شده است . اگر ایران رنسانس اروپایی را تکرار کند مسئله ی اصلی فقط شناختِ جوامع سری و شاخه های عرفانیِ غربی نيست. اهميت این زنجيره آن جاست که بفهميم اگر ایران، در پاسخ به ناکارآمدیِ دینِ حکومتی، همان مسير اروپا را تکرار کند، چه آینده ای در انتظارش خواهد بود.

در اروپا، فساد و ناتوانیِ کليسا، راه را برای رنسانس گشود. اما رنسانس فقط بازگشت به علم و هنر نبود؛ هم زمان، بسياری از عرفان ،ها خرافات، و باطن گرایی هایی که تا آن زمان در حاشيه یا در زیرزمين بودند، دوباره روی ميز آمدند. از دل همين احيای عرفانی و همين جانشينی های بدلیِ دین بود که بعدتر، با واسطه های مختلف، هگل، سوسياليسم، کمونيسم، فاشيسم، و نازیسم سر برآوردند و ده ها ميليون انسان قربانی شدند.

امروز، ایران از این جهت در نقطه ای بسيار حساس ایستاده است. اگر واکنش به دینِ تحریف شده و حکومتی، به بازتوليد همان تجربه منجر شود، نتيجه فقط یک جابه جاییِ سياسی نخواهد بود؛ نتيجه می تواند دریایی از خون، خون ریزی، تجزیه، و تکرار همان چرخه ای باشد که غرب آن را پيش تر تجربه کرده است. خون ریزی و قربانی گرفتن، عادتِ ساختار شيطانی است. و اگر ایران همان ریل را انتخاب