Page 809

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 809 یک هوش مصنوعی امن، صرفاً هوش مصنوعیِ باهوش تر، مؤدب تر، پاسخ گوتر یا کم ریسک تر نيست؛ بلکه هوش مصنوعی ای است که نتواند حقوق مالکیت مشروع انسان ها و ماشین ها را نقض کند. این جنگ، پایانِ یک تاریخِ منحرف بود ؛ و شروع دوباره یک تمدن این کتاب از آزادی آغاز شد، اما به آزادی محدود نماند. از مالکيت سخن گفت، اما در اقتصاد متوقف نشد. از دین دفاع کرد، اما دین را به مناسک، عادت، سازمان، حکومت یا احساسات مذهبی فرو نکاست. از ایران گفت، اما ایران را به دولت، خاک، نژاد، زبان، سلسله ها یا خاطره ،ای رمانتيک از گذشته محدود نکرد. از هوش مصنوعی سخن گفت، اما مسئله ماشين را جدا از مسئله انسان ندید. مسير این کتاب از آغاز تا پایان، تالشی بود برای نشان دادن یک حقيقت واحد: آزادی، دین، مالکيت، ایران، عقل، وحی، اخالق، دولت، خانواده، بازار و آینده انسان، موضو عا تی جدا از هم نيستند؛ حلقه های یک زنجيره اند.

این زنجيره، اگر درست فهميده شود، انسان را از بندگی غيرخدا آزاد می ،کند. اگر گسسته شود، انسان دوباره در برابر دولت، فرقه، مرشد حزب، ایدئولوژی، طبقه، ملت پرستی، عرفان، تکنوکراسی، بانک مرکزی، روشنفکری ضدوحی و قدرت عریان بی دفاع می شود.

من در این کتاب کوشيدم نشان دهم که آزادی، اگر به صورت کلی و مبهم رها شود، به واژه ای خطرناک تبدیل می شود. هر قدرتی می تواند آن را به سود خود تعریف کند. هر دولت، حزب، مکتب، فيلسوف، عارف، روشنفکر یا ایدئولوژی می تواند به نام آزادی، آزادی را نقض کند. بنابراین نخستين وظيفه نظریه آزادی، بيرون آوردن آزادی از ابهام بود. آزادی باید عينی، قابل فهم، قابل داوری، قابل تو افق و قابل صورت بندی باشد.

نتيجه روشن است: آزادی، در صورت عينی خود، همان حقوق مالکيت فردی است.

اما مالکيت در اینجا فقط مالکيت بر اشيا نيست. مالکيت از بدن آغاز می ،شود؛ از جان، اراده، زمان، نيروی کار، حاصل تالش، اندیشه آبرو، خانواده، قرارداد، زمين، دارایی، رزق، انتخاب و مسئوليت انسان. انسانی که مالک بدن خود نيست، آزاد نيست. انسانی که مالک حاصل کار خود نيست، آزاد نيست. انسانی که نمی تواند از مال، آبرو، خانواده، قرارداد و اراده خود دفاع کند، آزاد نيست. انسانی که رزق، قانون، امنيت و معنا را از دولت می گيرد، دیر یا زود در مسير بردگی قرار می ،گيرد؛ حتی اگر نام این بردگی را عدالت، امنيت، دین وطن، انقالب یا پيشرفت بگذارند.

از اینجا مالکيت، از یک مفهوم اقتصادی فراتر می رود و به یک اصل تمدنی، اخالقی، دینی و معرفت شناختی تبدیل می ،شود. مالکيت شرط مسئوليت است. هرجا مالکيت نابود شود، مسئوليت نيز نابود می شود. هرجا مسئوليت نابود شود، دولت، حزب، فرقه یا قدرت جای انسان مالک و مسئول را می گيرد. چيزی که بی مالک شود، یا نابود می شود یا دولت بر آن دست می گذارد. زمين بی مالک، ویران می شود؛