Page 572

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 572 حقوق مالکيتی قائل نيستی. خودت را ارباب می بينی و بقيه را برده. بردگان باید طبق دستور خدای زمينی شده ،تو یعنی «دولت یا ،»حکومت زندگی کنند .در ،واقع وحی الهی که مبتنی بر آزادی و حقوق مالکيت همه انسان هاست را جعل کرده ای به «وحی »زمينی که دولت به شهروندانش ابالغ می کند و فقط باید بندگی ،تو یعنی «دولت »زمينی را بکنند تا رستگار .شوند شيعه را در پوست و ظاهر شيعه تحویل ما دادی و کل بنيان های عملی و فکری آن را همان چيزی کردی که به ظاهر فکر می کنی از آن گریزان هستی.

همين نگاه را عثمان هم داشت و اموال و زمين های کشاورزی بقيه را «باغ قریش» می دانست که فتنه اول مسلمين ،شد و همين تفکر را امویان داشتند که ایرانی را »«عجم می دیدند. مادامی که تو مبنای آزادی و حقوق مالکيت فردی را اصل قرار ندهی، ادامه همان مسيری هستی که خدایان بعل و مولوخ تا امروز بوده اند. مادامی که از آزادی و حقوق مالکيت من دفاع نکنی، حتی در زمانی که تماماً فکر می کنی من مخالف تو فکر می کنم، اما به آزادی و حقوق مالکيت تو احترام می گذارم، تو هيچ ارتباطی با دین خدا نداری. و نتایج آن هم مشخص است.
من به خدای واحد ایمان دارم، شما به دولت واحد. من یکتاپرستم، شما دولت پرستيد. من به وحی الهی به پيامبران باور دارم، شما به وحی دولتی به بوروکراسی. تفاوت بنيادین نگاه ما این است. این همان نگاهی است که برای خودت، به راحتی، سلب آزادی و مالکيت را نه تنها بد نمی دانی، بلکه الزم و ثواب هم می دانی . هزاران کشته، بدون پاسخی که با عقل و وجدان جور دربياد. علم کردن یک فرقه ای برای اجرای مناسک شيطانی که هرچقدر هم توجيه بياورند، ساخت بت حرام است . شکستن و ذوب کردن بت های موجود است که معنا دار د ، نه ساختن از اول . از همين منظر است که باید :این آیه قرآن را دوباره خواند " ًوَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرْقُوا وَاذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْکُمْ إِذْ کُنتُمْ أَعْدَاء ْفَأَلْفَ بَيْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَکُنتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَةِ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذْکُمَ مِنْهَا کَذَلِکَ یُبَيْنُ اللَّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُون" و همگی به ریسمان خدا چنگ زنيد و پراکنده و گروه گروه نشوید؛ و نعمت خدا را بر خود یاد کنيد آن گاه که با یکدیگر دشمن بودید پس ميان دل های شما پيوند و الفت برقرار کرد در نتيجه به رحمت و لطف او با هم برادر شدید و بر لب گودالی از آتش بودید، پس شما را از آن نجات داد؛ خدا این گونه نشانه های قدرت، لطف و رحمت خود را برای شما روشن می سازد تا هدایت شوید.

در نظریه آزادی ، دین آمده تا انسان را از آتشِ تفرقه، بت پرستی، عرفان، و فلسفه ای که به جای خدا می نشيند، نجات دهد و راه آن چيزی .نيست جز تسليم در برابر خداوند و تسليم به حقوق مالکيت فردی بندگان او که خداوند به آنان داده است از همين جا است که باید پرسش را صریح مطرح کرد : حاال فهميدید ریشه ی عرفان اسالمی و فلسفه ی اسالمی چيست؟ و چرا باید دین از عرفان و فلسفه پاک شود؟ ،چون عرفان و فلسفه، در این نظریه انگل اند؛ انگل هایی که بر هر چيزی سوار می ،شوند تا خونش را بمکند و اگر بر دین سوار شوند، از دین چيزی جز پوسته باقی نمی گذارند.