Page 45
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 45 که تفکرات سوسياليستی و چپ دارند و قوانين متضاد با دین بيشتری تصویب می کنند. این ها در دفاع یا نقد دین نبوده بلکه مشاهدات من بوده است. قرائتی از دین که دین را شخصی می کند و با نوع والیت مطلقه فقيه اش مشکل دارد، همان نگاهی است که ولی فقيه وقت به آن می گوید اسالم امریکایی. تعبير درستی هم هست چرا که این قرائت روادارانه از اسالم، ایران را به سمت بازار آزاد هل می دهد و به همين دليل با آن مشکل دارند. پيش نياز سيستمی که می خواهد به بازار آز اد برسد ، این است که مردم به صورت درونی سازی شده قوانين اخالقی و اعتماد را رع ایت کنند و به آن عادت کرده باشند یعنی بخشی از سنت و فرهنگ آنان شده باشد (شبيه دین، مثل راستگویی، مثل نماز و مناجات سر وقت) این جامعه برای پذیرش تعهد به قراردادها و دیگر عناصر الزم در یک جامعه دارای بازار آزاد با کمترین مداخله نظارتی نفر سوم که همان دولت اس ت، نزدیک تر است. مردم حدی از کنترل فردی را خودشان به شکل درونی سازی شده دارند و در صورتی که کنترل فردی، درونی سازی نشده باشد ، برای پياده سازی ليبراليسم و بازار آزاد، باید حجم زیادی ابزار و وسایل کنترلی و نيروی نظارتی داشت که بتوان از بازار آزاد و آزادی دفا ع کرد (که همين افزایش حجم ابزار و وسایل کنترلی، نقض غرض است و خودش می)شود نوعی از توتاليتارینيسم . اتفاقی که در ایران کنونی در حال رخ دادن است، حذف دین به دليل متنفر سازی مردم از دین است، بدون اینکه هيچ جایگزینی که حس کنترل بر خود به شکل درونی سازی شده را داشته باشد. (و اساساً در سال های آینده بعد از این رشته تویيت فهميدم جایگزین آن انواع عرفان است که خودش زیرساخت حکومت توتاليتر است و خود دین اجباری )!هم نوعی عرفان است با دیکتاتوری دینی یا دین اجباری، اتفاقی رخ می دهد که هر گونه اقدام شهروندان عليه زور و اج بار حکومتی باید شکل و شمایل ضد دینی داشته باشد و ضدیت با دین می شود اسم رمز اعتراض. (که3 ماه بعد از این رشته تویيت اعتراضات مهسا امينی آغاز شد) حکومت نيازمند بسط دیکتاتوری می شود و مجبور می شود خودش را بيشتر دو دستی برده چين و روسيه کند (که در ادامه دیدیم که کرد) اینجاست که سکوت مراجع قم نسبت به ظلم ها، سکوت خود آخوندها به ظلم های خودشان و فقط مصرف کننده بودنشان، مهمترین عامل نابودی دین در جغرافيای ایران می شود (که تا امروز داریم نتایجش را می بينيم) و اگر جایگزینی برای این نياز دین در جامعه نباشد ما شانس گ ذار به ليبرال دموکراسی و بازار آزاد را از دست می دهيم (ما نمی توانيم از یک سيستم پيچيده انسانی دلبخواهی یک نهادی مثل دین را حذف کنيم و جایش خالی بماند و آب از آب تکان نخورد، جامعه مهندسی پذیر نيست). ایران به جای ضدیت یا حذف دین برای توده مردم، نيازمند به بسط گونه ای روادارانه از دین است که اجازه دهد هرکس عقاید شخصی خودش را برای خودش نگه دارد و دیگری را با تفاوت ها بپذیرد و مبلغان دین هم باید خودشان خط مقدم مبارزه با ظلم باشند نه تماشاگر و ذی نفع حاکميت. صرفاً بلند بلند فکر کردم. اما جامعه دموکراتيک با بازار آزاد نيافتم که مردمش پایه مذهبی نداشته باشند، اگر مثال کشورهای اسکاندیناوی و حاال اروپایی ها را می زنيد که آن ها قبال این بستر را داشتند و االن روی شانه های امریکا تکيه داده اند تا متالشی.نشوند "
بازنگری انتقادی در دیدگاه اوليه پاراگراف طوالنی قبلی رشته تویيت آن زمان من بود که فکر می کردم انتهای مقصد ما ليبرال دموکراسی است و تعاریفم از دین و خيلی موارد اشکال داشت. حتی نحوه نگاه به مسئله هم پوزیتيویستی بود که نگاه درستی نبوده اما صرفاً کل ماجرا نقش جرقه اول برای من را داشت. در آن زمان نقشه درآمد سرانه استان ها و ایالت های هر کشور را با درصد خداباوری مقایسه می کردم کامال همسان بودند، گویی