Page 467

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 467 تعریف پذیر و مشاهده پذیر نيز هستند. که اینجا نيز خبر بد برای آنان این است که آثار منبعث از وجود اراده آزاد را می توانند مشاهده کنند اما خودش را "لن ترانی" ! اگر دو نمونه آزمایشی مشابه در برلين غربی با پذیرش نسبی آزادی اقتصادی که پایه اش پذیرش اراده آزاد فرد است در مقایسه با برلين شرقی در سال1990

مشاهده کنند، تفاوت آثار قبول اراده آزاد و رد اراده آزاد را می بينند. همانطور که در بحث وجود خداوند (در دین به شکل تعریف ناپذیر و غيرقابل تصور و خيال و نه مدل جعل عرفانی به شکل مشاهده و تعریف پذیر و خيال پذیر ) نيز، آثار وجود خداوند را می توانند ببينند اما خود او را نمی .توانند ببينند .ششم با توجه به این که صرفاً با تکيه بر استقرا در مشاهدات، فرگشت را به طور کامل مشتمل بر خود انسان پذیرفته ،اند با همين استقرا می توانند مشاهده کنند که هرچقدر مداخالت دولتی کمتر و امکان بروز اراده آزاد بيشتر باشد، آثار آن در خالقيت های .هنری و علمی و کارآفرینانه نيز بيشتر است .بماند که نقد استقرای هيومی هم برقرار است وانگهی که استقرا فقط در زمانی قابل استفاده است که ما با یک مجموعه خوش ترتيب مواجه باشيم و این چنين مشاهدات شرط خوش ترتيبی را محقق نمی کنند و به کل علم در این حوزه الی االبد به حکم قضایای ناتمام .يت گودل ناتوان خواهد ماند برای توضیح انتخاب های انسان در چارچوب علمی، باید زنجیره علت و معلول را در قالب یک نظام ِصوری کامل صورت بندی کنید؛ اما بر اساس همان مسئله ،و قضایای ناتمامیت گودل چنین نظام کاملی که سازگار باشد ًاصوال دست نیافتنی است و جایگزین آن دیالکتیک تسلسلی بی پایان است که بنیادش بر باد است. بنابراین، وقتی می گویید «دنبال آزادی هستم»، در واقع پذیرفته اید که : زنجیره علت و معلول در نقطه ای از انتخاب انسانی گسسته می شو .د یعنی خودِ ادعای آزادی، پذیرش یک گزاره غیرتجربی است.

اگر اراده آزاد را می،پذیرید در واقع پذیرفته اید که پوزیتيویسم و تجربه،گرایی تبيين کاملی از واقعيت ارائه نمی دهند و در نقطه ای ناتوان می شوند. در این جا دو مسير وجود دارد:
یا باید پاسخی غيرتجربی اما عقالنی (در حوزه ،منطق
فلسفه یا متافيزیک ) ارائه
،دهيد یا بپذیرید که علم به تنهایی برای تبيين آزادی کافی نيست. نکته کليدی این است: کنش برای آزادی — ،اعتراض هزینه ،دادن یا حتی به خطر انداختن جان—بر پایه مفهومی است که ِخود علم قادر به اثبات آن نيست. این کنش، ناگزیر بر نوعی «باور» یا «ایمان» به اراده آزاد استوار است. اگر بپذیریم که زنجيره علت و معلول در مورد اراده آزاد گسسته می ،شود این پرسش به وجود می آید که : آیا این گسست فقط در همين یک مورد است، یا امکان دارد در سطوح دیگر واقعيت نيز رخ دهد؟ (البته فرگشتی ها می گویند جانفدایی برای آزادی بر پایه ميم ها هستند و اگر بپرسيم ميم چيست و شرایط تحقق آن چيست دوباره وارد تسلسل دیالکتيکی می ).شویم در این جا پای مفاهيمی مانند متافيزیک، وحی، یا تبيين های غيرتجربی به ميان می آید. نتيجه: برای تبيين «پدیده های طبيعی»، به علم نياز داریم. اما برای تبيين «مفاهيمی مانند آزادی، اراده آزاد و ارزش،»ها صرف علم کافی نيست.

این دو حوزه مرزهای متفاوتی در سنت فکری بشر دارند و خلط آن ها منشأ بسياری از تناقض هاست.