Page 507

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 507 از سوی دیگر، درباره ی خودِ زرتشت نيز با یک سنتِ یک دست و شفاف روبه رو نيستيم. آن چه به نام زرتشتِ امروز می ًشناسيم، لزوما همان زرتشتِ آغازین نيست. زرتشتِ زمان هخامنشيان با زرتشتِ هزار سال بعد، یعنی زمان ساسانيان، زمين تا آسمان فرق داشته و تحریف در آن سنت شدید بوده است. پس اگر کسی با زرتشتِ تحریف شده ی متأخر روبه رو شود و بعد بخواهد از روی آن، درباره ِی زرتشت آغازین حکم نهایی بدهد، از همان ابتدا در دام تاریخِ دست کاری شده افتاده است. اینجاست که کوروش نيز دوباره مهم می شود. در سنت دینیِ ابراهيمی، کوروش جایگاهی کم نظير دارد. اگر کوروشِ هخامنشی را در ظرف تاریخی خودش ببينيم، و اگر بپذیریم که او در یک سنت ایرانیِ پيشااسالمی تنفس می کرده، این احتمال جدی تر می شود که در الیه ای از آن سنت، چيزی از همان خطّ پيامبران الهی حضور داشته که بعداً ایرانيان، در شکل کامل تر و مصون ترِ آن، در تشيع دوباره بازیافته اند. همين نکته در یادداشت های مرتبط نيز با این گزاره تقویت می شود که ایرانيان اگر صرفاً دنبال مخالفت سياسی با خالفت بودند، الزم نبود در نهایت دق يقاً به سمت تشيع بروند؛ پس باید چيزی عميق تر در کار بوده باشد . حضرت ابراهيم )(ع کيست؟ ممکن است گفته شود: ما برای ابراهيم سند تاریخیِ روشن و مستقيم نداریم. پاسخ من این است که نداشتنِ سندِ باقی مانده، مساوی با نبودنِ واقعيت تاریخی نيست. برای کوروش نيز تا حدود دویست سال پيش، در حافظه عمومیِ جدید، سند و تصویر روشن امروزی وجود نداشت و پيش از کشف استوانه منشور آزادی کوروش کبير به شکل پوزیتيویستی وجودش تثبيت نشده بود ِو بخش مهمی از شناخت دوباره ی او از خالل متن های دینی و سپس کشفيات تاریخی بازسازی شد. پس این که امروز سندِ مستقيمِ کافی برای ابراهيم در دست ما نيست، به خودیِ خود، دليل بر حذف او از تار یخ نيست؛ بلکه می تواند نشانه ی همان سرقت و فرسایشِ سيستماتيکِ حافظه تاریخی باشد.

برای من، ابراهيم فقط یک شخصيت در گذشته ی دور نيست؛ ابراهيم نامِ یک خط تاریخی است: خطّ شکستنِ بت ِها، خطّ نفی قربانی خواهیِ خدایانِ جعلی، خطّ بيرون کشيدنِ انسان از بندگیِ غيرخدا، و خطّ بنيادگذاریِ نظمی که در آن، انسان باید آزاد باشد تا فقط در برابر خدا مسئول باشد، نه در برابر بت، فرعون، دميورژ، دولت، یا هر خدای زمينیِ دیگر. اگر زرتشتِ آغازین را از زرتشتِ تحریف شده جدا کنيم، و اگر کوروش را فقط یک شاه فاتح نبينيم، بلکه در نسبت با حافظه ی تمدنیِ ایران ببينيم، این احتمال دیگر چندان دور از ذهن نيست که در ژرفای ای ن سنت، با همان خطّ ابراهيمی طرف باشيم؛ خطی که بعداً در تشيع، به نحو مصون تر و کم تحریف تری ادامه یافته است.

پس مسئله این نيست که امروز با عجله بگویيم «زرتشت قطعاً ابراهيم بوده» یا «قطعاً نبوده». مسئله این است که بفهميم چرا باید چنين گرهی اصالً وجود داشته باشد، و چرا درست در نقطه ای که پای ایران، پيامبران، آزادی، و حقوق مالکيت به ميان می آید، تاریخ ناگهان سوراخ سوراخ و پر از ابهام می .شود. این تصادفی نيست این همان خطی است که در سراسر این کتاب دنبال می کنم ، هرجا محور آزادی و نفیِ بندگیِ غيرخدا حضور داشته، همان جا انگيزه برای تحریف، پاک سازی، و سرقتِ تاریخ نيز شدیدتر شده است. به همين دليل، حل پازل زرتشت و ابراهيم، ف قط یک کنجکاویِ تاریخی نيست؛ بخشی از بازپس گيریِ تاریخِ دزدیده شده ی ایران است.