Page 588
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 588 اپيستمولوژی، روش شناسی، و استبدادِ اظهار نظر مسئله فقط این نيست که کسی در سياست یا اقتصاد یا دین، حرفِ غلط بزند. مسئله این است که با چه روشی به آن حرف رسيده باشد. ما تأکيد بر اپیستمولوژی و روش شناسی داریم؛ یعنی بر این که انسان با چه راهی اطالعات کسب کرده، با چه روشی نتيجه گرفته، و مرزِ یقينِ حرفش کجاست. این مسيرِ اندیشه و علم است.
اما کسانی هستند که به صورت ایدئولوژیک روی اونتولوژی تأکيد می کنند، بی آن که تسلطی بر روش شناسی و معرفت شناسی داشته باشند. این مسير، در نهایت، به عرفان نزدیک می شود، نه به علم. چون به جای آن که بپرسد"چگونه می دانی؟"، به جای آن که مرزِ یقين ،و استدالل را روشن کند از باال و با قطعيت، درباره ی واقعيت حکم صادر می کند.
برای همين است که می گویم تفکر انتقادی این قدر کشکی نيست. ِتفکر انتقادیِ واقعی، یعنی بررسیِ روشِ کسبِ اطالعات، روش استدالل، و حدودِ ادعا. اگر این نباشد، آن چه می ماند فقط استبدادِ اظهار نظر است.
علوم انسانیِ دولتی و راهِ هموارِ استبداد این مدلی که بعضی ها می روند، در نهایت به استبدادِ اظهار نظر ختم می شود. یعنی کم کم جامعه را به سمتی می برد که اگر مهندس یا پزشک یا صاحبِ هر تخصصِ دیگری بودی، اجازه ی اظهار نظر نداشته باشی؛ اول به صورتِ نرم، با این که جامعه عليه تو موضع بگيرد و بگوید حق نداری حرف بزنی؛ بعد به این که باید بروی در ساختارِ آموزشیِ تحتِ سيطره ی دولت، علوم انسانی بخوانی تا حقِ سخن گفتن پيدا کنی؛ و بعد به این که فقط علوم انسانی خوانده ها حقِ حکومت، حقِ رأیِ مؤثر، و حقِ اظهار نظر داشته باشند؛ و در نهایت، مثل بعضی رژیم های تماميت خو اه، اگر رشته ات مطابقِ ميلِ ساختار نبود و نظر اقتصادی یا سياسی دادی، مجرم و زندانی شوی.
این مدل ها به شدت خطرناک اند. این ها تداومِ همان تفکراتِ سوسياليستی و عرفانی اند : َعقل را خاموش کن، رِو ش را دور بزن، و فقط به ساختارِ ایدئولوژیک تمکین ک .ن چرا باید از معرفت شناسی شروع کرد؟ تازه این جاست که آدم ارزشِ معلمی را می فهمد که به جای این که از همان اول تو را بي ا ندازد وسطِ فلسفه و علوم انسانی، می گوید اول باید فونداسیونِ تفکر را ریخت. معرفت شناسی و روش شناسی را نخوانی، بعد اگر چهارچنگولی بپری وسطِ فلسفه و علوم انسانی، خيلی راحت می افتی به خزعبالت بافی.
مشکل این جاست که اغلب کسی معرفت شناسی و روش شناسی نمی خواند؛ مستقيم می،رود سراغِ فلسفه و علوم انسانی و بعد خيال می کند چون اسم های پيچيده بلد است، به حقيقت نزدیک شده است. در حالی که هنوز ابزارِ سنجشِ درست و غلط را ندارد.