Page 65
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 65 دو مدل نگاه آخرالزمانی : ما دو مدل نگاه آخرالزمانی داریم که بسيار مهم است و سياستمداران اثرگذار داخلی و خارجی بسيار به آن توجه می کنند و دقيقاً مشکل اینجاست که آن طرفی که به زبان نمی آورد بيشتر هم بر آن مبنا فکر می کند و شما در جای جای این .کتاب این را خواهيد دید و شگفت زده خواهيد شد یک نگاه manipulative یا دستکاری گونه هست؛ یعنی فکر می کنند اگر بر اساس متن های تورات و انجيل و ... نشانه ها را خودشان محقق کنند، منجی ظهور می کند . مسيحيان صهيونيست که در آمریکا زیادند و پایه گذار فکری شان اسحاق نيوتون معروف است ؛ یهودیان دولت گرا، یعنی صهيونيست ها؛ و در ایران هم متأسفانه عده ای برای اولين بار شدند شيعه آخرالزمانی و آن ها هم بر همين اساس manipulative عمل کردند. در اصل، اساساً این مدل در هر آنچه معتبر در شيعه :هست رد شده است " تعيين کنندگان وقت دروغ گویانند، آن هایی که عجله دارند هالک می شوند" و ... برای من عجيب است که چطور مشابه مدل آن سمت ماجرا استدالل و عمل کردند . البته بعدتر پاسخم را گرفتم و آن دیالکتيکی کردن .دین و آخرالزمان بود بله دوستان کال تعيين کردن وقت در هر چيزی کالهبرداریست. ما ناگزیر برای تصميمات شخصی خودمان حدس هایی می زنيم و برنامه ریزی می کنيم. منظور این موارد نيست. منظور مواردی است که بابت آن تخمين زمانی می زنيم که نسبت به دیگری خيانت و فریبی انجام دهيم یا کاری انجام .دهيم که حق دیگری را ضایع می کند اینجاست که این تعيين وقت کردن گریبان گير است و باید از آن پرهيز .کرد از معاد به توحيد: آزادی در نسبت با خدا و انسان اما همه این موارد، اول مسير است . اختصاصی تر خواهم نوشت چرا ليبرال های آتئيست، کمونيست های تأخيری هستند. چرا بحث ما اساساً در این مرحله از سفر، خداباوری و خداناباوری است. چرا همه کسانی که آزادی دیگران را سلب می کنند خدا ناباورند. (به حرف توجه نکنيد به عمل توجه کنيد، تو حرف که )همه عليه السالم هستند پذیرش اصول اثبات ناپذیر"خدا" یا"خودآگاهی و اراده آزاد" .هر کدام می توانند به تأیيد دیگری منتهی شوند نتيجتاً اینکه ليبرال های آتئيست، همزمان با خداناباوری، خودآگاهی وconsciousness
را هم به رسميت نمی شناسند. (هرجا در بخش سفرنامه استدالل یا توضيح بيشتر نياز دیدید در بخش های دیگر کتاب خواهيد خواند ) عدم به رسميت شناختن خودآگاهی و اراده آزاد، باعث می شود تصميم گيری یک نفر به سقط جنين بسيار عوض شود (در نهایت شخصاً قائل به توافق داوطلبانه هر مرد و زن پيش از ازدواج در این مورد هستم و از طرفی جدای از این که سقط جن ين از یک زمان مشخصی به بعد را قتل نفس می دانم اما قائل به مداخله دولتی در حق یک زن نيستم و به لحاظ حقوقی اولویت به توافق پيش از ازدواج و مالکيت زن بر بدن خودش می دهم. مداخله دولتی و جلوگيری )اجباری از اراده آزاد و حقوق مالکيت زن بر بدنش، منجر به رواج بيشتر سقط جنين و رواج دروغگویی می شود به راحتی با فقر دیگران کنار بيایند و ... نتيجه اش این می شود که در یک دیالکتيک (ک ه دیالکتيک را یک روش تبيين وقایع می دانم نه یک منطق! و در مباحث هستی شناسانه )، دیالکتيک همان عرفان است و دور از عقل و استدالل کمونيست ها و سوسياليست ها را تقویت می کند. هر نوع از خداناباوری، کشتن کنشگرایانه انسان را توجيه می کند و حتماً یک روشی برای توجيه آن پيدا می کند (در حالی که در حالت تدافعی