Page 576
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 576 این ها نشانه های نفوذِ همان منطق نمایی هستند که آزادی را می زند، عقل را خاموش می کند، و بندگیِ غيرخدا را جای بندگیِ خدا می نشاند.
بت ها دوباره علم شده اند حاال این قاعده، با نمایشِ بت ها در ایران، شکسته شده است. و خدای متعال، با معجزاتِ جدیدی، این بساط را در هم خواهد کوبيد. اگر می خواهيد از این درهم کوبيدنِ مهيب که در پيش است جان سالم به در ببرید، سوارِ کشتیِ نوح شوید و از یادِ خدا و حجتِ زنده اش بر زمين، یعنی حضرت ولی عصر، غافل نشوید. چيزی شبيه سيلِ مهيبی که در زمانِ نوح آمد، برای ناقضانِ حکمِ خدا در پيش است.
دین، عقل است؛ عرفان، ضد عقل خداوند برای ما مقدر کرده است که فقط با عقل و استدالل، با رعایتِ حقوق مالکيتِ دیگران، و با عدمِ بندگیِ غيرخدا زندگی کنيم و توشه ای از کارِ خير و آبادانیِ زمين با خود ببریم.
دین، عقل است؛ و عرفان، ضد عقل است.
خداوند ممکن است از ستمگرانِ دیگری برای حذفِ ستمگرانِ دیگر استفاده کند، یا از هر روشی که خود به آن آگاه است و بر ما پوشيده است. اما وعده ی خدا بسيار نزدیک است. و از ليبراليسم و این ایده های ناقص و اخته و عرفانی ، چنين منظومه ی کاملی برای دفاع از آزادی درنمی آید. فلسفه و عرفان؛ دو صورت از یک جابه جایی فلسفه و عرفان، در این خوانش، دو چيز جدا از هم نيستند؛ دو صورت از یک چيزند. فلسفه، از عشق به سوفیا می آید؛ و سوفيا، در جهان بينیِ مناد و گنوسی، همان حلقه ای است که جابه جاییِ خدا و شيطان از آن آغاز می شود. عرفان نيز، در اصل، ترجمه ی همان gnosticism یا گنوسيسم است. پس از همان ابتدا، ما با دو شاخه ی مستقل روبه رو نيستيم؛ با یک ریشه ی واحد روبه رو هستيم که یک بار در لباسِ فلسفه ظاهر می شود و یک بار در لباسِ عرفان.
در جهان ،بينیِ گنوسی دمیورژ یا خدای فاقد شعور، همان موجودی است که در این نظریه، معادلِ شيطان می ،شود؛ و همين دميورژ به جای خدای ادیان ابراهيمی می نشيند. از همين جا است که پر واضح می شود فلسفه ی اسالمی و عرفانِ اسالمی، هر دو در نهایت تالشی هستند برای جابجا کردنِ خدا و شیطان در دین و اسالم. نتيجه اش هم همين شده که هرچه من فریاد می ِزنم دین، عقل و منطق خالص است، فحش می خورم؛ چون حقيقت را قرن ها برعکس شنيده اند و برعکس تجربه کرده اند.
غنوصی ها، جعلِ روایت، و ریشه ی تحریف