Page 246
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 246 بااین،حال برخی مانند سيد ابوالقاسم خویی بر این باورند که عمل مشهور نمی تواند ضعف سند را جبران کند. (اینجا یکی دیگر از نقاط اوج نظریه آزادی نمایان می شود که در تيتر بعدی بالفاصله به آن می .پردازیم روایات دیگری از معصومان( ع )نقل شده که محتوای آن ها را مشابه حدیث « ُالنَّاس َمُسَلَّطُون عَلَی ْأَمْوَالِهِم» دانسته اند؛ از جمله : امام صادق( ع ) در پاسخ به سؤالی درباره واگذاری اموال به ،خویشاوندان فرمود « :مال تا زمانی که صاحب آن زنده ،است متعلق به اوست و می تواند هر کاری که بخواهد با آن انجام دهد». در حدیثی دیگر گزارش شده که صاحب،مال تا وقتی زنده ،است می تواند هر تصميمی که بخواهد درباره مالش بگيرد؛ اگر بخواهد آن را هدیه یا صدقه دهد و یا به حال خود رها کند . همچنين در روایتی دیگر آمده است که صاحب مال تا زمانی که آثار زندگی در او وجود ،دارد از هر شخص دیگری شایسته تر است که در مال خود تصرف کند . قاعده تسليط و معيار سنجش روایت در نظریه آزادی اینجا یکی دیگر از نقاط اوج نظریه آزادی پدیدار می شود. در چارچوب نظریه آزادی، اگر یک قاعده یا حدیث، به ،صورتِ آکسيوماتيک با اصول موضوعه ی نظام صوریِ منسجمِ آزادی و حقوق مالکيتِ فردی همخوان باشد و در یک زنجيره ی سازگار و بدون تناقضِ درونی بنشيند، همين همخوانی، خود به یکی از اصلی ترین معيارهای سنجشِ صحت و ضعفِ آن روایت تبدیل می شود.
به بيان دیگر، در خوانش نظریه آزادی، ضعفِ سند را نمی توان فقط با منطقِ پوزیتيویستیِ زنجيره ی نقل سنجيد؛ چون برای تحریفِ دین و تاریخ، شيطان و عوامل او فقط جعل نمی کنند، بلکه پاکسازی هم می کنند، حذف هم می کنند، حفره هم می سازن د و زمينه ساز دیالکتيک و تناقض و تفسير سازی از دین به نفع قدرت ها و دولت ها می .شوند در نتيجه، اگر فقط به زنجيره ی ناقالن و ظاهرِ داده ها تکيه شود، راه برای افتادن در همان حفره های تعمدیِ جعل و پاکسازی باز می شود.
اما وقتی یک روایت، مانند قاعده ی تسليط، نه ،فقط در یک عبارتِ منفرد، بلکه در سراسرِ دستگاهِ آزادی و حقوق مالکيتِ فردی، زنجيروار منسجم، و بدون تناقض می نشيند، همين انسجامِ آکسيوماتيک، خود یکی از بزرگ ترین شواهدِ اعتبارِ آن می شود. یعنی نظریه آزادی این جا یک ابزارِ غيرقابل نفوذ و انکار به دست می دهد : ِروایتی که با ستون فقراتِ توحيد، آزادی، عدمِ بندگیِ غيرخدا، و حقوق مالکيت فردی سازگار است، از درونِ خودِ نظام، تقویت می شود؛ و روایتی که این زنجيره را می ،شکند، ولو با ظاهرِ دینی، در مظانِّ جعل، تحریف یا بدفهمی قر ار می گيرد.
از این منظر، قاعده ی تسليط فقط یک قاعده ی فقهیِ منفرد نيست؛ یکی از شاه کليدهای تشخيصِ خودِ تحریف از دینِ اصيل است. و درست به همين دليل، اگر قرار باشد شيطان به دین ضربه بزند، طبيعی است که باید دقيقاً به همين نقطه حمله کند : یعنی به آزادی، به حقوق مالکيت، و به قواعدی که می توانند دین را از درون، در برابرِ جعل و انحراف، بيمه کنن .د