Page 641
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 641 دولت ها، ماتریکس، و اپوزیسيون های درون سيستمی ساختار دولت ها، مشابه فيلم ماتریکس است و تمام دعواها و اپوزیسيون سازی های داخل دولت ها به شکلی نشان داده می شوند که در یک دیالکتيک دروغين و ساختگی همگی گرفتار بمانند و درجا بزنند، ریاست دولت جهانی دیالکتيکی با ابليس است و راه حکمرانی او نيز فریب تک تک افراد برای افتادن در دام دیالکتيک توهم و دشمن سازی و حسادت است، دولت ها همگی ساختارهای خودمتشابه انسانی از دولت جهانی ابليس هستند. مانند همان تجربه اصالح طلب و اصولگرایی که در جمهوری اسالمی تجربه شده است. هر دیالکتيکی که به قوام دولت کمک کند و هر اعتراض کنترل شده ای که مثل دُز واکسن برای سالمتی دولت ها مفيد است. گاهی دُز اعتراضات باال می رود و دولت ها اوردُز می کنند. اما در سير دیالکتيکی ميان دولت ها در نهایت یک دولت جهانی تشکيل می شود که دیگر اوردُزی وجود نخواهد داشت و آزادی برای هميشه می ميرد. اما آیا می ميرد؟ برای پاسخ سوال باید یک تجربه نزدیک را بررسی :کنيم .این بخش فارغ از قضاوت های شخصی و سياسی خوانده شود چرا که در ساحت نظریه است و یک مثال برای تقرب ذهنی است فرض کنيد آن شخصی که معترضان در دی ماه1404
در خيابان صدایش زده ند ا ، اساساً زنده نبود. در این صورت، هيچ نفر دومی خارج از ماتریکس جمهوری اسالمی برای اعتماد کردن )(فارغ از درستی و نادرستی به او وجود نداشت و تا ابد ميان گزینه های ساختگی درون ماتریکسی ، در بردگیِ دولتِ حاضر گرفتار می ماندید. این با عدل الهیِ خدا سازگار نيست که بندگانش ــ ولو یک نفر، ولو صد نفر، ولو هزار نفر ــ به اراده آزاد، دین، و خدا ایمان د اشته باشند، اما نه سالحی در اختيار داشته باشند و نه کسی را که بتوانند به او اعتماد کنند و از او هدایت بگيرند )(اعوذ باهلل قياس مع الفارق است اما صبور باشيد . باید یک نفر زنده اما غایب وجود داشته باشد که از توطئه ها در امان بماند تا اميد به آزادی هرگز نميرد . این شخص در ساليان قبل هم زنده بود اما کنون توجه نبود و یا نه او را می دیدند و نه به او گوش می دادند اما به هر حال زنده بود و حرف هایش در طی دهه ها بر یک سری اصول و محور ثابت بود. اما به محض این که معترضان خارج از ماتریکس او را صدا زدند ناگهان پدیدار شد و تأثير گذار ظاهر شد. اما این فقط شاید یک آزمون مقدماتی بود برای یک اتفاق بزرگتر .در یک زمان نامعلوم چه همين امروز و چه سال ها یا ده ها سال یا صدها سال بعد. هنوز صبر کنيد بحث تمام نشده است معمای زمان، اراده آزاد، و بستن راهِ تعيينِ وقت یکی از بنيادی ترین معماهای بشر، معمای زمان است: زمان چيست؟ آیا چيزی واقعی است یا فقط صورت بندی ذهن ما از تغييرات است؟ آیا گذشته و حال و آینده واقعاً از هم جدا هستند یا ما فقط درون نوعی توهمِ ترتيب و توالی زندگی می کنيم؟ به گمان من، این معما از مسئله اراده آزاد جدا نيست. هر پاسخی که به زمان بدهيم، ناگزیر نسبت ما را با اختيار، مسئوليت، پيش بينی ،پذیری و در نهایت با آزادی روشن می کند. اگر زمان را به گونه ای بفهميم که آینده از پيش بسته و کامالً معلوم باشد، آنگاه اراده آزاد به مسئله ای ظاهری و تزئينی تقليل می یا بد. اما اگر اراده آزاد را جدی بگيریم، دیگر نمی توانيم به سادگی با یک پاسخ پوزیتيویستی و مکانيکی، معمای زمان را حل شده فرض کنيم.