Page 154

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 154 پولی و بانکی (که باالتر متوجه شدید چه تأثيری در ترجيح لذت آنی به رضایت بلند مدت دارد) جریان سالم و آزاد سکس را مختل می کن.د وقتی موانع بيرونی مانند دستکاری اقتصادی قرار گيرد و موانع درونی و ذهنی مانند رمانتيسيزم، دیوار بلندی برای ورود به یک رابطه و سکس بسازد، اساساً شانس به وجود آمدن عشق، شانس به وجود آمدن نهاد خانواده ( به عنوان کوچکترین نهاد سنگر آزادی در برابر انحصار خشونت دولتی) پایين آمده و همين به طریق واضحی شانس فرزندآوری در جامعه را به شدت کاهش می دهد و زمينه های .گسترده تری از کنترل گری دولتی را تا سطح رسيدن به چيزی شبيه فيلم ماتریکس فراهم می کند اختالل در این مسير، فرزند را که بيمه طبيعی بازنشستگی یک فرد بود از بين می برد و وابستگی را به شرکت های بيمه و بازنش ستگی دولتی افزایش می دهد. همه این صندوق ًهای بازنشستگی هم از چند نفر نيروی کار حق بيمه می گيرند که به یک نفر حقوق بازنشستگی دهند، طبيعتا این صندوق های بازنشستگی هم سرنوشتی جز فروپاشی بعد از چند نسل نخواهند داشت مگر آن که ماشين ها مانند انسان ها نقش توليد و مصرف را همزمان به عهده ،بگيرند بعد از چند نسل هم خواهيم دید که اساساً فرزندآوری آن قدر کاهش می یابد که دولت ها مصوب می کنند انسان را شبيه سازی کنيم (کاری که همين اآلن هم تکنولوژی آن وجود دارد و دو سه دهه است که توافق شده فعال این کار انجام نشود)، نسلی از فرزندان بدون پدر و مادر خواهيم داشت که پدر و مادر آن ها دولت است. انتهای این مسير انحطاط کامل است حال می خواهد صد سال طول .بکشد یا بيشتر یا کمتر. این بخش مفصل تر است و به آن خواهم پرداخت روان شناسی و روان پزشکی به مثابه ابزار جدید کنترل بعد از این پخت و پز گسترده ای که انحصار خشونت دولتی روی مغز و،روان و هورمون های جوانان جامعه انجام داده است حال غذای .ما آماده است و باید آن را برای کنترل گری تزیين کنيم چه چيزی بهتر از به کار گيری علوم شناختی، روان پزشکی و روانشناسی. علومی که می توانند به رجحان های انسان کمک کنند این بار با احاطه دولت انحصارگر خشونت تبدیل به ابزاری برای برچسب بيماری به افراد .زدن و کنترل کردن آن ها تبدیل می شوند )من اعتقاد دارم برای سالمت روان و وجود انسان، پاسخگویی به غرایز (بدون نقض آزادی و حقوق مالکيت دیگران بدیهی و هميشگی ،است و نباید در آن کوتاهی کرد. از این رو، داشتن سکس منظم و روتين جنسی بسيار بدیهی است که مثل غذای سالم و هوای سالم و آب سالم، زیر بنای حفظ ساختار یک انسان سالم است. حال فرض کنيد در این مورد با انواع و اقسام روش های کنترل گری مثل ،رمانتيسيزم در عشق و سکس، یا دستکاری اقتصادی و مداخالت گسترده دولتی چه به اسم دین چه به اسم علم دسترسی به سکس برای انسان ها سخت و پر از موانع شود. آیا طبيعی نيست که ای ن ساختار بيولوژیک بدن انسان دچار انواع اختالل فيزیکی و روانی شود؟ بنابراین در چارچوب نظری من، اگر کسی ،بدون نقض آزادی و حقوق مالکيت دیگران، در ابتدا پاسخگوی نيازهای اوليه اش مانند سکس نباشد دیگر با چه متد علمی می توان به او برچسب بيماری های فيزیکی و روانی زد؟ عده ای می گویند که شاید آن فرد واقعاً یک بيمار روانی باشد و اصالً برقراری رابطه جنسی او به دیگری آسيب بزند که پاسخ این است که بيمار روانی از چه نظر؟ اگر توانسته باشد در یک گفت و گو و معا شرت با رعایت حقوق مالکيت فرد دیگری، به نقطه ای برسد که با یکدیگر د ر یک فضای آزادانه و بدون اجبار و با پذیرش