Page 117
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 117 .فقرا کمک نمی کردند البته باز در نبود بانک مرکزی انحصارگر پول و اخالق و قدرت ،و دولت انحصارگر خشونت فقير به معنای فرد .مصيبت زده بود و نه هر کسی که از تنبلی کار نمی کند در نتيجه احکام به ظاهر خشونت آميزی مانند قطع بند انگشتان یک دزد امروز با وجود این همه اَبَر دزد مثل بانک های مرکزی و دولت ها حکمی غيرمنطقی و وحشيانه است اما در زمانی که این دست این ابر دزدان .در ابتدا قطع شده باشد، کامال تضمين آزادی و حقوق مالکيت بوده اند جایگزین نظارت و نظم مرکزی کنترل گر و سلطه گر به عنوان ،دزد بزرگ می شود احکامی که معادله هزینه/فایده را بر هم بزند. در واقع اگر مثال فروشگاه نظریه بازی ها را خوب فهميده باشيد اینجا هم متوجه می شوید که لویاتان قدرت هابز، دزدی ها و خالف کاری ها را حذف نمی کند، بلکه شانس برابر در دزدی را به شکل انحصاری و رفاقتی و متمرکز می کند و درست است بسياری از خرده دزدی ها را کم می کند ولی خود لویاتان قدرت هابز، ابر دزد یک ًملت می شود. دزد دزدان، سرور و ساالر همه دزدان و خالفکاران می شود نظریه لویاتان قدرت توماس هابز! طبيعتا وقتی دولت بزرگ است، یعنی نظارت هم مداخله گرایانه شده است، و در آن زمان، آزادی به پای دولت هزینه و ذبح شده است و در نتيجه این که هم دولت مداخله گر با انحصار خشونت داشته باشيم و هم حکم قطع انگشتان دست برای یک دزد ، نه تنها آزادی نداریم، بلکه دو دستی و !خيلی محترمانه، خشونت افسارگسيخته تری را دولتی کرده ایم و دولت را مجهز تر کرده ایم به همين دليل واضح است که احکام دینی اگر توسط ساختار" دولت مدرن یا به تعبير من دولت عقب مانده" اجرا شود ، خشونت غيرانحصاری مدافع آزادی و حقوق مالکيت را تحویل"دولت انحصار گر خشونت" .دادیم و به آن یک رنگ و لعاب قدسی و الهی هم داده ایم تفاوت یک موی باریک است از این که احکام دینی را از چه منظری ببينيم و برای اولين بار در تاریخ در حال خواندن استداللی از دین هستيد که هر چيزی را در جای درستش .قرار داده است مضاف بر این که اگر در صورت حذف عامل اصلی سرقت یعنی همان دولت انحصارگر خشونت و بانک مرکزی انحصارگر ارزش و پول، یک دزد چه توجيهاتی برای سرقت دارد، دوگانه قطع بند انگشتان و یا جلب رضایت کسی که از او سرقت شده، مفهوم زندان را از بين می برد. چرا؟ چون فرض کنيم دزد محکوم به زندان شود. هزینه های زندان بر گردن چه کسی است؟ اگر بگویيم دولت پس یعنی با وجود مفهوم زندان، وجود دولت را بيشتر توجيه و تقویت کرده ایم؛ دولت از چه محلی کسب درآمد می کند؟ ماليات اجباری از شهروندان، کدام شهروندان؟ آنان که مولد ارزش بيشتری هستند مان ند کارآفرینان و شاغالن و باعث افزایش رفاه جامعه می شوند. در واقع در صورت عدم قطع بند انگشتان دست سارق و زندانی کردن او ،او را به خرج جيب افراد درستکار و صالح جامعه جریمه کرده ایم ، یعنی کسانی که کار خير و مفيد کرده اند بابت کار خير مفيدشان، جریمه شدند و با افزایش دزدی گناهکاران، افراد مفيد و درستکار دچار جریمه بيشتری (به شکل ماليات) می شوند! دولت نيز سهم درصد دزدی سر گردنه خودش را بابت اداره زندان می گيرد و در نتيجه خود دولت فعاليت های مستقيم و غيرمستقيم بيشتری می کند تا دزدی رواج بيشتری پيدا کند چون حال خود مفهوم زندان برای دولت تبدیل به یک کسب و کار جدید می!شود می گویند در امریکا زندان های خصوصی هم داریم! بسيار عالی به شکل همدستی یک شرکت خصوصی و دولت، دزدی باید رواج پيدا کند تا این تعادل و زیست انگل وار دولت حفظ شود! مفهوم زندان یک مفهوم از بنيان ضد آزادی و حقوق مالکيت فردی است. من حاضرم در صورت قطع دست دزدان اصلی یعنی دولت ها و بانک های مرکزی انحصارگر، بند