Page 242

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 242 کنيم. به این معنا که همان طور که جاذبه را کشف می کنيم و قائليم که این قاعده و قانون برقرار است و گریزی از آن نيست، می توانيم این قاعده و قانون طبيعی را نيز کشف کنيم که اگر انسان ها تحت فالن قوانين یا فالن قواعد که ما کشف کرده ایم عمل کنند، اوضاع رو به راه پيش خواهد رفت و رضایتمندی و مطلوبيت وجود خواهد داشت و پایدار خواهد بود آن نظم، آن روابط و آن ارتباطات. این که یک نفر سعی کند مثالً کل جهان را به صورت اشتراکی اداره کند، این دوام نخواهد داشت و پایدار نخواهد بود. اگر می خواهيم اداره کنيم و پایدار باشد، فالن قوانين و فالن قواعد و فالن نظم طبيعی ضرورت دارد که ما به آن عمل کنيم، و این اصطالحاً بهينه است، نه لزوماً بهينه ،ریاضی ولی بهينه است. )(که این روش را مفصل بحث کردیم این سابقه دارد در تاریخ؛ یعنی از افالطون این سخن مطرح شده، رواقيون این سخن را گفته اند، توماس آکویناس این سخن را گفته و جان الک نيز همين را گفته است. منتهی بخشی از این افراد بحث عقالنی داشتند و درباره نظم طبيعی صحبت کردند و گفتند این نظم طبيعی وجود دارد و ما می توانيم آن را کشف کنيم .برخی نيز دیدگاه های کالمی ،داشتند مانند ،آکویناس که منشأ اصلی الهامشان از آن سو بوده است و این مباحث عقالنی را نيز گرفته و به آن پيوند زده اند و به حق طبيعی رسيده اند .حاال من از ،اینجا از این تمایز ميان قانون طبيعی و حق طبيعی ، در بخش بعدی صحبت می کنم.

اگر ادعای کشف قانون طبيعی را داشته باشيم، انسان ها آزاد و مختارند که باید با یکدیگر توافق کنند که فالن علم و دانش را داریم و فالن نظم طبيعی را کشف کرده ایم؛ بيایيد بر اساس آن عمل کنيم و قرارداد اجتماعی را بر این اساس شکل دهيم. این می شود نوعی استدالل پایه برای قرارداد اجتماعی (با تشابه لفظی). حال، این قرارداد اجتماعی می گوید ما قائل به حق طبيعی هستيم. معنای حق طبيعی چيست؟ این را عقالً از طبيعت کشف کرده ایم. برخی نيز استدالل های مذهبی و کالمی می کنند که به ناگزیر این حق وجود دارد، چه به آن در قرارداد اجتماعی قائل شوید یا نشوید. این سخن اسنشاليستی است و سخنی نادرست است؛ هيچ گونه حقی خارج از قرارداد اجتماعی و در خأل وجود ندارد. افراد ممکن است بگویند این حق طبيعیِ من است، حتی اگر دیگران آن را به رسميت نشناسند؛ اما اگر دیگران آن را به رسميت نشناسند، هيچ حقی برای شما وجود ندارد. در واقع برای پاسخ آنان را واگذار می کنيد به خدا و یا تا پای جان از حقتان دفاع .می کنيد اگر می گویيم قانونی طبيعی وجود دارد که اگر به آن قائل شویم، اوضاع و احوال بهبود می یابد، بله به این معنا درست است. اما این که به ناگزیر حق شما باشد که مالکيت داشته باشيد، خير؛ چنين حقی در خارج وجود ندارد. از زمانی ذی حق هستيد که دیگران آن حق را برای شما به رسميت بشناسند. وقتی شير به گله شغال حمله می،کند شغال ها نمی گویند این قلمرو ماست؛ باید فرار کنند .حق مالکيت ارشادی ،است توصيه ،است و همه از آن منفعت می بریم . اگر به رسميت شناخته ،نشود چنين حقی نداریم .حقوق طبيعی مانند جاذبه نيستند .تا زمانی که در سپهر يب ن االذهانی به وجود نياید، وجود ندارد.

پس بنابراین، بيرون از قرارداد اجتماعی هيچ حقی وجود ندارد. شما از هر راهی، از دالیل عقلی، از دالیل وحيانی، کالمی، یا هر چيز دیگر به این نتيجه برسيد که این حقوق وجود دارند و بهتر است وجود داشته باشند، حتی اگر بگویيد خدا گفته این حق برای شماست و