Page 498

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 498 آغاز می شود: وقتی فرایند درونیِ فرد، بدون خط کشِ محکمِ وحی، عقلِ سازگار، و اصلِ عدم نقض آزادی و حقوق مالکيت، به راهِ فهم حقيقت بدل شود، مرز ميان رشد، توهم، اغوا، و جعلِ امر قدسی تيره می شود.

پس مسئله فقط یک مناسکِ عجيب یا یک سنت تاریخی نيست؛ مسئله، باز شدنِ راهی است که در آن انسان خيال می کند می تواند با دست کاریِ درون خود، به همان چيزی برسد که باید از طریق وحیِ معتبر به او برسد.

هسته مشترک جوامع سری اگر از ظاهر متفاوت این جریان ها عبور کنيم، می بينيم که جوامع سری، فرقه های باطنی، و بسياری از مکاتب مشابه، یک هسته مشترک دارند:

حقيقت، امری عمومی و قابل فهم برای همه نيست؛ بلکه در مراتب، اسرار، و حلقه های بسته توزیع می شود.

در چنين ساختاری، آزادیِ برابر، اراده آزادِ برابر، و حقوق مالکيتِ برابر، دیگر نخ تسبيح اصلی نيستند. نخ تسبيح اصلی، «دسترسیِ خا »ص می شود؛ و هرجا دسترسیِ خاص معيار شد، راه برای سلطه نيز باز می شود .

تکثیر جوامع سری و خروج عرفان از انحصار دینیِ کالسیک در قرن نوزدهم، با تضعيف مرجعيتِ دینیِ کالسيک در اروپا که خودش ساختار عرفانی داشت و چيزی از دین در آن باقی نمانده بود ، فقط بی دینی رشد نکرد؛ بلکه انواع صورت های تازه ی معنویت سازی، باطن گرایی، و جامعه ،سازیِ سری نيز تکثير شدند. در این فضا سازمان هایی با ریشه های روزن کرویتسی، هرمسی، و ماسونی در نقاط مختلف اروپا شکل گرفتند یا بازسازی شدند. اهميت این پدیده در این است که نشان می دهد وقتی دینِ رسمی، به سبب انحصار، فساد، یا همدستی با قدرت، اعتبار خود را از دست می دهد، خأل ایجادشده فقط با علم پر نمی شود؛ بلکه اغلب با عرفان های بدیل، جوامع سری، و دین سازی های جدید پر می شود.

در این مرحله، دیگر با یک سنت منفرد طرف نيستيم. چندین جریان به صورت موازی شکل می گيرند، از یکدیگر تقليد می کنند، از هم الهام می گيرند، و در عين تفاوت های ظاهری، در هسته مرکزی مشترک اند: حقيقت، امری عمومی و در دسترس همه نيست؛ بلکه در مراتب، رموز، آیين ها، نمادها، و حلقه های بسته توزیع می شود.

در بعضی از این جریان ها، تفاوت هایی نيز دیده می شود؛ برای مثال، برخی از آن ها نسبت به سنت های پيشين، راه را برای عضویت زنان بازتر کردند، یا به جای تکيه صریح بر مسيحيت، خود را بر اساس ساختارهای چندخداییِ باستانی و نمادهای پاگانی مدل کردند. اما این تفاوت ها، هسته مسئله را عوض نمی کند. مسئله اصلی این است که وحیِ نبوی کنار می رود و به ،جای آن ،نظامی از نماد، آیین مراتب، و فهمِ انحصاری می نشيند.

از همين جا، ابزارهایی مانند تاروت نيز معنای خود را پيدا می ،کنند. مسئله فقط یک دسته کارت یا یک بازیِ فرهنگی نيست؛ مسئله تبدیل کردن جهان به شبکه ای از نشانه ها و رمزهایی است که فقط «آگاهان» می توانند آن را بخوانند. در چنين ساختاری، انسان به جای آن که حقيقت را از مسير روشن و عمومی بجوید، به تعبير، تفسير، و رمزگشاییِ بی پایان از نشانه ها کشيده می شود.