Page 140

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 140 ،در خوانش نظریه آزادیlaissez-faire صرفاً به این معنا نيست که دولت عقب برود و مردم را به حال خود بگذارد. ،چنين برداشتی اگر بستر دینی و اخالقیِ الزم را نداشته باشد، خيلی زود به یک خيال خام تبدیل می شود. چرا؟ چون جامعه ،ای که در آن وفای به عهد احترام به قرارداد، پذیرشِ حقِ دیگری، و پرهيز از تعدی، به صورت درونی و فرهنگی جا نيفتاده باشد، پس از مدتی خودش دوباره به سمت دولت برمی گردد تا قراردادها را کنترل کند، اختالف ها را از باال حل کند، و بر همه چيز دوربين و قاضی و ضامن بگذارد.

،به بيان دیگرlaissez-faire بدون بستر دینی، در بلندمدت شدنی نيست؛ چون جامعه، به ،تدریج، به قدرت دولت در کنترل قراردادها ضمانت اجرای روابط، و مراقبت دائمی از رفتار افراد معتاد می شود. در چنين وضعی، حتی اگر نام بازار آزاد بر زبان ِها باشد، خروجی نهایی، چيزی شبيه نظمِ چين وار است :بازارِ ظاهری، اما با دولتِ سنگين، کنترلِ مرکزی، و اعتيادِ دائمیِ جامعه به مداخله.

این جاست که ضعفِ ليبرتارینيسمِ سکوالر روشن می شود. در سطحِ نظری، از آزادی دفاع می کند؛ اما در اولين مواردِ سخت و پرهزینه — از جرم و نقض قرارداد گرفته تا فروپاشی اعتماد و بحران های اخالقی—خيلی زود دوباره سراغ همان ِدولت ضامن و ناظر می رود. چون بدون سه اصلِ بنيادینِ دین، یعنی بدون آن بسترِ درونی که مانع از نقضِ حق در خلوت و جلوت شود، آزادی فقط در حد یک آرزو باقی می ماند و نه یک نظمِ پایدار.

بنابراین، در نظریه آزادی، مشکل فقط این نيست که ليبرتارینيسمِ سکوالر «ناکامل» است؛ بلکه این است که بدون بستر دینی، حتی اگر برای مدتی کار کند، در لحظه های سخت دوباره به سمت تمرکزِ قدرت، نظارتِ مرکزی، و بازگشتِ شيطانِ دولت می لغزد.

Laissez-faire

پایدار← درونیِسازی حق و قرارداد ← بستر دینی ←

ِکاهش نياز به ِدولت ناظر بازگشتِ نظارتِ مرکزی←

ِفقدان بستر دینی ←

ِناتوانی ِليبرتارینيسم سکوالر ←

ِاعتياد جامعه به دولت بازارِ ظاهری و دولتِ واقعی←

ِفقدان درونیِسازی حق ←

ِلغزش آزادی به ِنظم چين ر وا ضدانسانی بودن کمونيسم و عرفان های دولت پرست دليل این که اراذل و اوباش متوحش سوسياليست و کمونيست و عرفان های مشابه مانند دولت پرستی، به راحتی ترور می کنند و به راحتی .آزادی و جان دیگران را نقض می کنند هم همين است که انسان را چيزی جز ماده نمی بينند آن ها ابتدا از انسان، به عنوان یک موجودی که اراده آزاد ندارد و یک حيوان پيچيده تر در پروسه تکامل است، انسان زدایی می کنند و بعد تالش می کنند به جای انسان های دیگر .تصميم گيری کنند و در صورت مخالفت آن ها را حذف کنند واقعاً عقل سليم برای بازگشت به خدا و دین کفایت می کند. البته من به همه ادیان اجباری و دولتی و تبدیل شده به سازمان انحصارگر تفسير روی گردانم. من فقط تسليم استدالل های مبتنی بر نظام های صوری منسجم اصل موضوعی هستم حتی تسليم استدالل خودم هم نيستم. به محض این که با استدالل متوجه شوم جایی از مسير استنتاجی را اشتباه کرده ام، تسليم استنتاج منطبق با عقل و منطق و ریاضيا ت .هستم