Page 180

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 180 نيز باید بتواند از مزایای حقوق مالکيت فردی استفاده کند (سخنی از سر تامس مور با)تغييرات جزئی من. توماس پيکتی هم دست کمی ندارد و همگی با هم در توافق با "حکمرانی دولتی فضای مجازی مشابه جمهوری اسالمی" .توافق نظر دارند در ادامه حتماً با این موضوع که چرا دموکراسی و حزب بازی، دقيقاً مسير انحطاط یک تمدن و دشمن خزنده آزادی و حقوق مالکيت .فردی است صحبت خواهيم کرد تبعيض مثبت و حسادت پدیده دیگری که شيادان بزرگ جمع گرا و سوسياليست برای به بندگی گرفتن دیگران و نقض آزادی و حقوق مالکيت استفاده می کنند پدیده ای است به نام تبعيض مثبت. در واقع آنان مدعی هستند که به طور مثال به زنان ، یا قوم یا نژاد فالن یا فردی با یک گرایش جنسی خاص ظلم شده است یا ميانگين حقوق آنان از مردان کمتر است، در نتيجه باید دیگران قانع شوند که ماليات بيشتری باالجبار با مشروعيت )رأی اکثریت از طریق دموکراسی (توجيه نقض حقوق مالکيت فرد با توسل به نظر اکثریت پرداخت کنند تا کسری پرداختی حقوق زنان جبران شود یا قانونی وضع شود که هر شرکتی باید حتماً سهميه ای چند درصدی از یک رنگ پوست یا گرایش جنسی استخدام کند تا تخفيف مالياتی بگيرد یا مشمول جریمه بيشتر نشود یا حتی پروانه کسب و کار او باطل نشود. چنين چيزی برای شما که به این صفحه از کتاب رسيده اید بدیهی احمقانه و شيادانه.به نظر می رسد اساساً اگر قرار باشد برای حقوق گروه یا قشر خاصی، کار اضافه ای انجام داد، می توان تعاریف دسته بندی را آن قدر جزئی تر کرد تا به سطح یک فرد برسد. اگر بخواهيم از حقوق یک فرد دفاع کنيم هم که می شود همان دفاع آزادی و حقوق مالکيت فرد. اما این جماعت نه حقوق مالکيت فرد را به رسميت می شناسند و نه استنتاج و منطق نظام های صوری منسجم را قبول می کنند و نه حاضرند بر .سر یک ميز بر روی بنيان های روش شناسی و معرفت شناسی استدالل هایشان توافق کنند هر دسته بندی جمعی با هر تعریفی فاقد بنيان های استداللی و روشی منسجم و سازگار است .و حتماً به تناقض درونی از جنس دیالکتيک و جنگ خواهد رسيد دليل این روش آن ها این است که بعد از فریب عمومی و قانع کردن همه به این حماقت، خودشان تبدیل به مرشد شوند و آن دسته بندی جزئی را به شکل خدای وحدت وجودی جدید تبدیل کنند و سير و سلوک احقاق حق آن دسته بندی را از طریق خودشان کاناليزه کنند تا به قدرت و درآمد مفت.خورانه برسند اگر مبنا را بر دفاع از حقوق مالکيت فردی بگذاریم و تمام نظم اجتماعی را بر اساس آن ببينيم، اساساً هر کس در جایگاه متعلق به خودش قرار می گيرد چرا که همه انسان ها واقعاً متفاوت هستند. اگر امروز انسان ها به شکل عدد و آمار و به شکل بالنسبت شما گله ای شمارش می شوند و برایشان سياست گذاری می شود به دليل نگاه گله محور جمع گرایانه به انسان هاست که برای فردیت هيچ کس اصالتی قائل نمی شود. اما در نظم اجتماعی مبتنی بر فرد، هرکس می تواند بر مبنای مسير شخصی زندگی خود .استعدادهایش را کشف کند و رد پای خاص خودش را در جهان به جای بگذارد تعاریف و کلماتی که فرد فرد انسان ها را نادیده می گيرد و تبدیل به کلمات مبهمی از جنس"مردم یا قوم ایکس یا جامعه فالن رنگ پوستان و یا جامعه افراد دارای گرایش جنسی فالن " می کند، عمال فردیت انسان را هدف قرار می دهد و غایت نهایی آن هدف قرار دادن آزادی فردی"به بهانه خير جمعی" است و قربانی