Page 528

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 528 است که این بخش را برای نظریه ی آزادی مهم می کند: ،اگر عقل خاموش شود در نتيجه اراده،ی آزاد تضعيف شود و اگر مرزهای ،شخصی و اخالقی فروبریزند راه برای سلطه ی شيطان باز می شود؛ اول در ذهن، بعد در بدن، و بعد در جامعه. مناد و خدای وحدت وجودی اگر به خدای وحدت،وجودی معتقد باشيد ،یعنی همه چيز یکی است و همه از یک وجود مشترک هستند ِیعنی معتقدید خالق با خلقت خودش یکی است؛ یعنی ميان خدا و مخلوق، مرزِ واقعی و تعيين کننده ای باقی نمی ِماند. در این صورت، خدا دیگر آن موجود تعریف ناپذیر، برتر از توصيف )و وهم و خيال نيست (که درباره اهميت این مسئله بحث فراوان شد ؛ بلکه در خودِ جهان، در جمعِ انسان ،ها در ماده، در تاریخ، یا در کلِّ هستی پخش می شود. از همين جاست که مفهوم مناد یا همان «همه چيز یکی است» وارد عمل می ،شود: فرد در کل حل می شود؛ کثرت، به نفعِ وحدتِ م بهم قربانی می شود؛ و مرز ميان خالق و مخلوق، حق و باطل، و خير و شر، به تدریج از بين می رود.

در این ساختار، اگر هر اتفاقی که در مخلوقات می افتد، به نحوی الهی حساب شود چون هر عمل و کنشی جزئی از یک کل است که آن را خدا ناميده اند ، دیگر خوب و بد، حق و باطل، و درست و غلط، معنای دقيقِ خود را از دست می دهند. وقتی خير و شر بی ،معنا شوند دیگر چيزی برای داوریِ اخالقی و سنت آزمون الهی (که فردی است و برای انسجام یک نظریه برای حقوق مالکيت فردی در بخش )داستان آفرینش بررسی کردیم مهم است
باقی نمی ماند. و وقتی داوریِ اخالقی از ميان برود، هرکس هر کاری بخواهد می کند.

در چنين جهانی، قوی تر، ضعيف تر را به بندگی می گيرد و خود به خدای زمينیِ دیگری تبدیل می شود. چرا که عمال هر اقدامی در این .ساختار الهی است و اگر قدرت یا هوش یا تسلط بيشتری دارد یعنی حق الهی او چنين بوده است که بر دیگران تسلط داشته باشد به همين سادگی، پير و مراد و مرشد شکل می گيرند؛ و در یک سلسله مراتبِ قدرت، همه بنده ی یک نفر یا مجموعه ای از قدرتمندان می شوند.

از مناد تا بردگی در منطق این نظریه، مناد فقط یک ایده ی متافيزیکیِ انتزاعی نيست؛ یک سازوکارِ تولیدِ بردگی است. ،وقتی فرد در کل حل شد اراده ی آزاد بی معنا می شود.
وقتی اراده ی آزاد بی معنا شد، عقل و استدالل و وجدان هم دیگر کارکرد تعيين کننده ای ندارند.

وقتی عقل و وجدان کنار رفتند، تنها چيزی که باقی می ماند، قدرت است. در واقع به محض آن که خداوند به شکل تعریف پذیر و قابل تصور و وهم و خيال می شود، همانجا بنيان نقض حقوق مالکيت فردی و به رسميت نشناختن آن شروع می شود. همانجا اساساً معنای فردیت، اراده آزاد و عقل از بين می.رود و وقتی اراده آزاد و حقوق مالکيت فردی و عقالنيت از بين بروند؛ در واقع عقل خاموش شود و اراده آزاد نابود شود؛ آن چيزی که به اسم قانون طبيعی نامگذاری می کنيم می!شود قانون زور و نه توافق پذیری و نه قرارداد اجتماعی