Page 535
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 535 وفاداریِ فرقه ای و عرضه کردنِ خود :در خوانش من، در بعضی فرقه های صوفيانه و عرفانی، دقيقاً همين اتفاق رخ می :دهد تازه وارد، برای اثبات وفاداری، باید خودش را به بزرگِ فرقه عرضه کند. این جا دیگر با «عشق»، «فنا»، یا «سلوک» به معنای شاعرانه اش طرف نيستيم؛ با سازوکاری طرفيم که می خواهد عقل را خاموش کند، مرز شخصی را بشکند، و انسان را برای ورود به مرحله ی بعد، از خودش خالی کند. همين جاست که بعضی اصطالحات عرفانی، مثل «فنا فی...» دیگر برای من صرفاً تعبيراتِ لطيفِ ادبی نيستند. وقتی ساختار را ببينی، میِفهمی که این زبان زیبا می تواند رویه ی نرمِ همان چيزی باشد که در عمق، بندگی، اطاعت، و فرقه سازی است.
بررسی بنيادین انحرافات جنسی عرفان و نظم شيطانی دولت بگذارید برگردیم به بحث مُناد و انحرافات جنسی عرفا. مناد به عنوان یک کل وجودی واحد که همه چيز در آن است، هر عملی در آن الهی حساب می شود، خير و شر تفکيک ناپذیر است و محدود به جنسيت هم نيست چرا که جنسيت ندارد. حال اگر بخواهيم سير و سلوک و سلسله مراتب سازمانی رسيدن به مناد را بررسی کنيم اوضاع جالب می :شود ابتدا مخفيانه توسط دوستان و آشنایان به جمع هایشان باید دعوت شوی، بدون دعوت نامه راه ورودی نيست. همه چيز خيلی نرم و غيرقابل تشخيص است. مثل راه رفتن مورچه سياه در تاریکی بر روی سنگ سياه که در احادیث داریم کفر گاهی همين قدر برای تشخيص دادن سخت است. وقتی وارد شدی، مارکتينگ اوليه عشق است. چرا؟ چون اگر به شما بگویند بيا در یک جمعی که همه ما قرار است در آخر عقلمان را خاموش کنيم و در یک فضای دیالکتيکی به2 + 2 = 5 رضایت دهيم، هيچکس از در وارد نمی شود. پس باید عشق را جعل کنند و از طریق جعل عشق هرگونه نفی عقالنيت را عادی جلوه دهند. (رمانتيسيزم را خاطرتان هست؟). می گویند باید به همه چيز عشق ورزید و رها بود. بعد می )گویند باید از همه قيد و بندها رها شد. (یعنی مسئوليت گریزی تدریجی که بنيان آزادی است در همين مسير، باید اعمال عبادی را انجام داد، آن اعمال عبادی که منتهی به خاموش کردن عقل می شود. مدیتيشن تدریجی از پنج ثانيه خاموشی عقل تا ساعت ها و روزها. بعد رنج های خود خواسته مثل گوشت نخوردن یا یک سری فعاليت نکردن یا یک سری محروميت های بی دليل (همان تعبيری که خداوند می فرماید حالل خدا را بر خودتان خاموش نکنيد). با این ادعا که باید از قيد و بند دنيای مادی رها شد و روح ما و جرقه های نور در بدن فيزیک ما و این دنيا زندانی شده است (همان که قبل تر گفتيم در بعد اجتماعی به نابودی حيات و آخرالزمان دیالکتيکی و دستک اری شده فکر می کنند). بعد به شکل تدریجی می ،گویند باید از همه قيد و بندهای مادی و تن رها شد اینجا دستمالی کردن های جنسی شروع می شود. بعد کم کم از هيچی شروع می کنند تا عشق ورزیدن به لحظات جویدن غذا تا برسند به .عشق ورزیدن های فيزیکی نسبت به یکدیگر حال باید کم کم همه به هم عشق بورزند. همان الگوی کمون اوليه آقای مارکس که همه تو همه چيز مثل همسر اشتراکی بودند! همه باید به هم با جعل عشق رابطه جنسی برقرار کنند و این سير و سلوک را در نزد مرشد ادامه دهند تا از زندان تن و قيد و بندهای شرم و ح يا به قول خودشا ن خالص شوند و دائم بتوانند نسبت به یکدیگر سویيچ کنند. این آن چيزی است که در تمام گروه های خفيه الگوی تکراری است. دیگر به مراحل باالتر که قرار باشد برسند تا به سوفيا یا حکمت دست پيدا کنند که در اصل همان بارگاه ابليس است، باید