Page 516
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 516 عقل و منطق است، اما وقتی به خروجیِ تاریخیِ آن نگاه می کنيم، می ،بينيم که بارها و بارها از دل آن، کشف و شهود، خودبنيادیِ سوژه نفی وحی، و ساختنِ خدایانِ زمينی بيرون آمده است.
در همين راستا، فهرستی که از هراکليتوس، کانت، هگل، مالصدرا، ابن عربی، ابن رشد، ابن تيميه، عين القضات، شریعتی و دیگران تا انقالب۵۷
و وضعيت امروز ایران امتداد پيدا می کند، از منظر این نظریه یک فهرستِ تصادفی نيست. این ها حلقه های یک زنجيره اند؛ زنجيره ای که در آن، فلسفه از عرفان جدا نيست، بلکه اغلب عرفانِ صورت بندی شده است.
فلسفه، زیرمجموعه عرفان است. ریشه ی واژه ی philosophy همان philo-sophia است؛ یعنی دوستدار سوفیا. و سوفیا نیز در این خوانش، به کیهان شناسی عرفان گنوسی بازمی گردد. بنابراین دعوا این نيست که آیا فلسفه «خيلی محترمانه تر» از عرفان حرف می زند یا نه؛ دعوا این است که آیا در نهایت، به وحی تکيه می کند یا به سوژه. اگر به سوژه تکيه کند، هرقدر هم زبانش فاخر، دانشگاهی، و پيچيده باشد، در همان شجره ی عرفان قرار می گيرد . یا منطق داریم، یا مهمل گویی راه سومی وجود ندارد. یا با منطق و خرد طرفيم، یعنی با نظام های صوریِ اکسيوماتيکِ منسجم؛ یا با مهمل گوییِ آراسته. عرفان و فلسفه، در آن جا که از وحی جدا می شوند و می خواهند با سوژه ی انسانی به پرسش های نهاییِ هستی پاسخ دهند، هر دو ذیل همين مهمل گویی قرار می گيرند. تفاوتشان فقط در لباس، لحن، و سطحِ پرستيژ اجتماعی است.
برای همين است که دشمنی با این قرائت از فلسفه، بی سوادی نيست؛ اتفاقاً دفاع از عقل است. وقتی فلسفه به جای آن که حدودِ عقل را بفهمد، آن را بدلِ وحی کند، از عقل خارج می شود و به همان چيزی می رسد که کتاب با نام عرفان از آن یاد می کند.
و درست از همين جاست که فالسفه، به جای آن که مدافع آزادی باشند، بارها به پرورش بردگی، دولت، دیالکتيک، و انواع خدایانِ زمينی کمک کرده اند.
ایران؛ هم ریشه ی بحران، هم ریشه ی عالج اگر این مسير درست فهميده شود، دیگر روشن می شود که چرا ایران در این کتاب چنين جایگاه محوری ای دارد. هم درد در ایران بوده ،و هست و هم درمان. هم عرفان و فلسفه از این جا ریشه گرفته ،اند و هم دین و پادزهرِ آن ها. از همين رو، تعيين تکليف نسبت زرتشت و شيعه، نسبت ایران و آزادی، و نسبت فلسفه و عرفان، حاشيه ی بحث نيست؛ خودِ مرکزِ آن است.
اگر بخش بزرگی از مکتوبات و آثارِ کهن نابود نشده بود، امروز برای فهم ریشه ی بحران و راه حل آن، این همه سرگردان نبودیم. اما حتی با همين مقدارِ باقی مانده نيز می شود دید که بدون حل پازل زرتشت، فهم پازل دین و فلسفه ناقص می ماند.
معدنِ پنهانِ تاریخ و حفره هایی که شیطان در آن ها زندگی می کند