Page 546

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 546 کسی که وسطِ دعوای حق و باطل، در حالی که می داند حق با کدام طرف است، ميانه ی ماجرا را می گيرد، صرفاً آدمِ معتدل و بی طرف نيست. در بسياری از موارد، او می خواهد با کنترلِ ميدانِ خير و شر، خودش را تبدیل به منادِ آن دو طرف ِکند؛ یعنی خدای زمينی آن ها شود، مرجعِ توازن، و صاحبِ تعریفِ خير و شر در آن نزاع.

من از این آدم ها تقریباً به اندازه ی خودِ شيطان احساس خطر می کنم. یا باید در زمينِ حق بازی کنند و اگر وسط گرفتنِ آن ،ها هم هست به نفعِ حق باشد و این را بتوان فهميد؛ یا از همان جا باید فرض کرد که با یک شيطانِ جدید طرف شده ایم و بازیِ تازه ای برای او طراحی کرد . تنها جایی که حق و باطل به آن وضوحِ کاملِ نزاع های بزرگ نيست، جایی است که رابطه ی دو دوست در ميان است و احتمالِ سوءتفاهم زیاد است. آن جا هم سوءتفاهم باید رفع شود؛ جای حق و باطل عوض نمی شود، فقط ممکن است انسان به ِخاطرِ دوستی، از بخشی از حق خودش بگذرد. اما این با وسط بازیِ آگاهانه در ميدانِ حق و باطل فرق دارد. در نزاع های بزرگ، کسی که عامدانه می خواهد ميانِ حق و باطل تعادل بسازد، در عمل دارد راه را برای استيالی شر باز می کند.

گاهی الزم می شود به شيطان با راهِ خودش رکب بزنی؛ اما همين جا هم باید حواست باشد که خودت به نسخه ی دیگری از همان منطق تبدیل نشوی. دولت های توتاليتر دقيقاً از همين جا عمل می کنند: اپوزیسيونِ خوش خيمِ خودشان را هم خودشان کنترل می کنند و خودشان به خدای زمينی و منادِ ملت تبدیل می شوند. پس مسئله فقط پيروزی بر دشمن نيست؛ مسئله این است که در مسيرِ مبارزه، شبيه خودِ دشمن نشوی.

خردکردن با منطق، نه با هیجان این بازی، بازیِ خردکننده ای است. چند بار باید خرد کرد تا طرف مقابل دیگر سنگ نزند. ،اما ابزارِ این خردکردن، نه عصبانيت است نه انتقام، نه جنجال. وقتی سنگ زدنِ بی منطق تمام شد، طرفِ مقابل ناچار می شود منطق ارائه کند؛ و آن ،جا هم باید با منطق خردش کرد آن هم مالیم، محترمانه، و با امکانِ بازگشت.

شيطان هم دقيقاً با همين منطق خرد می شود. نه با هياهوی بی،قاعده ،نه با ژستِ اخالقیِ پوچ و نه با خشمی که خودت را از درون شبيه او کند. توکل؛ محاسبه، صبر، و واگذاری نتيجه در واقع، آن چه در نهایت پيروز می شود، دو عنصر دارد: یکی منطق و بن مایه ی عقلی، و دیگری صبر.

حق و منطق، در نهایت، همواره پيروز می شوند؛ فقط صبر و تحمل الزم دارند.و این همان چارچوبِ توکل است.