Page 699
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 699 محبوبيت، قدرت، و لغزش ؛ خ ير جمعیِ آلوده، دام شيطان بی شمار مثال دیده ام از آدمًهای مختلف که به چنين الهاماتی توجه کردند، بدون آنکه حتی حقوق یک نفر را نقض کنند، و بعدا نتایجی دیدند که از محاسبه خارج بوده است. و بی شمار هم دیده ام که به خاطر همان یک نقض، از کاری صرف ًنظر کردند و بعدا فهميدند چه شانس بزرگی آورده اند که وسوسه نشدند. چرا وسوسه انگيز است؟ چون خيری که به هزاران نفر برسد، چنان محبوبيت و قدرت و ثروتی می آورد که آدم با خودش می گوید بعداً می روم و از دل آن، رضایت آن یک نفر را هم درمی آورم؛ و این گونه خطا را توجيه می کند.
همین جا سیاستمدار ساخته می شود این نادیده گرفتن حق یک نفر به نفع جمع زیاد، همان مسيری است که به انسان قدرتی می دهد که همه سياستمداران طی می کنند. آن ها در دو راهی های اخالقی متعددی قرار می گيرند و هربار شيطان از طریق وحی به آنان القا می کند که اگر نفع ده نفر را در نظر بگيری و به آنان خير برسانی ولی حق یک نفر کمی نقض شد اشکالی ندارد چون بعداً سراغ او می روی تا او را راضی کنی. دفعه بعدی این دو راهی می شود برای صد نفر و هزار نفر و ميليون ها نفر و تو به تدریج یک نفر یک نفر نقض حقوق مالکيت به بهانه خير جمعی کرده ای تا جایی که کم کم حساب افراد ی که نقض حقوق مالکيت کرده ای از دست خارج می شود. تو در هر مرحله به صورت پله پله جلب اعتماد جمعی می کنی و هربار جمعيتی که به تو اعتماد می کنند بيشتر می شود و افرادی که حقوق آنان را نقض کرده ای هم در ابتدا از .نگاه تو با فریب شيطان قابل چشم پوشی هستند به همين شکل به تدریج به شکل کسی در می آیی که نماینده جمعی از انسان ها می شود و تدریجاً نمایندگی جماعت بيشتری برای تو رخ می دهد تا جایی که به مانند سياستمداران به جایگاه قدرت برگرفته از جمعی می .رسی اما مشکل اساسی اینجاست که بنيان قدرت گرفتن تو به شکل تدریجی روی پایه های نقض حقوق مالکيت فردی عده ای از افراد در اقليت و کم تعداد بوده است و ساختار و سيستمی شکل می گيرد که ذی نفعان کارهای خير تو مادامی به نفع می رسند که در یک قواعد نانوشته ای، حقوق اقليتی به تدریج نقض شده باشد. ساختار ذی نفعان بر بنيان نقض حقوق مالکيت فردی یک نفر از همان گام اول شکل .گرفته است
سياستمداران با محبوبيت های اوليه قدرت کسب می کنند و نظمی شکل می دهند که در آن، نقض حق نفر به نفر توجيه پذیر می شود، تا جایی که شيطان بر آن ها سوار می شود. و وقتی شيطان سوار شود، حتی به شکل فيزیکی هم بر آن فرد ظاهر می شود. مثال روز نمی زنم؛ همان داستان ظاهرشدن ابليس بر ضحاک در شاهنامه کفایت می کند که برای من محرز است تمثيل صرف نيست، بلکه واقعيت دارد .