Page 286
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 286 مالکيت فردی بودند. دین و خدا را به صورت فيزیکی در یک مکان تحت کنترل خود مصادره کرده بودند و قواعد دین و خدا را به دلخواه می ساختند. تا حدی که محمد، به خاطر امين بودنش، راه نجاتی برای رهایی مردم از این کفار شد.
وقتی من می گویم اص و ل دین که تا اینجا بررسی کردیم ، حداقلی ترین تعداد اصول موضوعه برای تضمين آزادی است و در عين حال اثبات می کنم که نقض هر یک از اصول دین نهایتاً به از بين رفتن آزادی و کمونيسم منجر می شود، این پرسش به ذهنم متبادر شد که: آیا یک ندانم گرا یا آتئيست، مادامی که با آزادی و حقوق مالکيت فردی به ستيزه برنخاسته، جزء همان کفاری است که باید نسبت به آن ها برخورد «اشداء» داشت؟ تمام داده ها و آیات و روایات و همينطور استدالل آکسيوماتيک نظریه آزادی می گوید که پاسخ خير است . زیرا اوالً با استدالل، تاکنون در گف ت وگوهای مختلف حضوری به آتئيست ها و ندانم گراها نشان داده ام که اصول موضوعه ای جز این اصول دین برای تضمين آزادی ندارند. ثانياً، حتی اگر این اصول را نپذیرند ، بر اساس اصل"ال اکراه فی الدین " و نبود اجبار در پذیرش دین و این که اساساً شاید دوست داشته باشد با هر استدالل و دليلی برای خودش به نتيجه آزادی فردی برسد ، چون آزادی و حقوق مالکيت فردی قطب نمای ما است، اساساً دليلی برای ستيزه جویی با این اصول نمی بينند. مشکل آن ها تفاسير من درآوردی " جمع گرایانه و نه بر بنيان حقوق مالکيت فردی" و غير آکسيوماتيک از دین بوده هک تهدیدکننده و محدودکننده ًآزادی بوده است که اتفاقا من نيز با آن ها موافقم؛ چرا که هر تفسير جمع گرایانه ای از هر مفهوم و باوری منتهی به فاشيسم و نازیسم می شود؛ و یکی از نکات اصلی نظریه من این است که هر گزاره دینی یا تفسيری از دین که با آزادی در تضاد ،باشد با اثبات بازگشتی نشان می دهم که ناقض یکی از اصول پنجگانه دین است.
نگاهی به الگوی قانون آزادی حمل سالح در آمریکا بيندازیم. این آزادی به صورت فلسفی برای آن در اختيار شهروندان قرار داده شده که بتوانند در برابر دولت و هر ناقض مالکيت دیگری ، از خود در مقابل تهدید و تحدید آزادی دفاع کنند. در واقع در آمریکا، اگر شما ناقض حقوق مالکيت خصوصی و آزادی دیگران باشيد، مقابله با شما به شدیدترین شکل، یعنی دفاع مسلحانه، توجيه می شود.
در نتيجه، بر اساس نظریه آزادی که تنها نظام صوری آکسيوماتيک سازگار (consistent)
منطقی و عقالنی از دین است و در این زمينه با هر کسی حاضر به مناظره هستم، حتی فرمان جهاد عليه کفار نيز در واقع فرمان جهاد عليه دشمنان آزادی بوده است؛ زیرا دشمنان آزادی در ابتدایی ترین سطح، به دنبال به بندگی گرفتن دیگران هستند و این امر ناقض اصل توحيد است و در بيان ساده،دینی «کفر و یا شرک» محسوب می شود.
،به بيان دیگر، فردی که آتئيست است و خداناباور اگر دیگران را به بندگی نگيرد و خود نيز بندگی انسان های دیگر را نکند، مسئله ای عليه آزادی ایجاد نمی کند. ،و این فرد، اگر در شرایطی که قدرت به دست آورده بتواند دیگران را به بندگی بگيرد و این کار را نکند باز هم مسئله ای برای کسی ایجاد نمی کند. اساساً مادامی که نقض آزادی و حقوق مالکيت فردی دیگری نکنيد برای هيچ کس اهميتی ندارد با چه استداللی به آن رسيده اید، در منطق اگر از مقدم نادرست به تالی درست برسيد در کل یک گزاره به لحاظ منطقی درست