Page 510

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 510 سرو؛ نشانه ی مشترکِ یک سنت یکی از جالب ترین نقاط اشتراک، مسئله ی سرو است. اگر در سنت ابراهيمی، در تورات در عهد عتيق ، از سرو کاشتن ،ابراهيم یاد شده و در سنت یونانی نيز آپولو با سرو پيوند می خورد، و از سوی دیگر، کاشتنِ سرو در روایت مربوط به زرتشت نيز شهرت دارد که در دوران خليفه عباسی از ریشه کنده می.شود برای من، اهميت این نقطه فقط در خودِ سرو نيست؛ در این است که باز هم با یک الگوی تکرارشونده مواجهيم: یک ریشه،ی واحد چند حافظه،ی تمدنی و چند بازتابِ متفاوت از یک نشانه ی مشترک.

شاهنامه و گرشاسب نامه؛ ردّ حافظه ی کهن وقتی در متون فارسیِ کهن، مانند شاهنامه و گرشاسب نامه، با ابياتی روبه رو می شویم که ميان زرتشت و ابراهيم نسبتی برقرار می ،کنند اهميت این متون فقط در این نيست که «شاعران چيزی گفته اند». اهميتشان در این است که چنين متونی می توانند بقایای حافظه ی مردمی و غیررسمی را حفظ کرده باشند؛ همان چيزی که کتاب نيز از پيش، در بخش" شاهنامه، اسطوره و بازسازی تاریخ با تقدم نظریه بر داده" به آن توجه داده است. یعنی شاهنامه و متون مشابه، شاید همه چيز را به صورت مستقيم و دست نخورده حفظ نکرده باشند، اما می توانند ردّ چيزهایی را نگه داشته باشند که تاریخ رسمی یا نابودشان کرده یا تحریفشان کرده است . آتش؛ از معجزه ی پیامبر تا ابزارِ خدایانِ جعلی یکی از نقاطی که ردّ یک حافظه ی مشترک و سپس تحریف شده را می ،توان در آن دید داستانِ در آتش افکندن است. در سنت ابراهيمی، ماجرای ابراهيم روشن و مشهور است: او را به آتش افکندند و آتش به فرمان خدا بر او سرد و سالم شد. همين الگو، به صورتی دیگر، در روایات مربوط به زرتشت نيز دیده می شود؛ و در حافظه ی اسطوره ای ایرانی، گذر از آتش به عنوان نشانه ی پاکی، بی گناهی، و غلبه ی حق بر باطل، در داستان سياوش نيز تکرار می شود.

مسئله فقط شباهتِ چند روایت نيست. نکته این ،جاست که آتش، در یک خط محلّ ابطالِ خدایانِ جعلی و نمایشِ اراده ِی برتر خداوند می شود؛ و در خطی دیگر، خودِ آتش به تدریج به موضوع تقدس، نمادپردازی، و حتی انحراف عرفانی تبدیل می گردد. یعنی همان چيزی که در ابتدا باید نشانه ی شکستِ خدایانِ دروغين باشد، در گذر زمان می تواند خود به یکی از لوازم دستگاهِ نمادینِ آنان تبدیل شود.

اگر در این چارچوب به سنت زرتشتیِ متأخر نگاه کنيم، این احتمال جدی می ِشود که بخشی از تقدسِ آتش، نه از یک بنيانِ مستقل الهياتی، بلکه از تحریفِ همان خاطره ی اولیه برخاسته باشد: خاطره ی پيامبری که آتش بر او کارگر نشد، اما بعدها در سنت های بعدی، خودِ آتش جایگاه نمادین و تقدس آلود پيدا کرد. در این خوانش، تقدسِ آتش، می تواند نمونه ای از همان جابه جاییِ بزرگ باشد که در سراسر کتاب با آن طرفيم: تبدیلِ نشانه به اصل، و تبدیلِ معجزه به آیين.