Page 297

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 297 کلمهgnosis

از یونانی به انگليسی تبدیل بهknow یم شود اما نه آن فهميدنی که ما با خردگرایی و تجربه گرایی و روش های معرفت.شناسی روزمره با آن طرف هستيم برای این که بفهميم این فهميدن چه نوع فهميدنی است باید خيلی صبوری کنيد و .نقطه بحرانی بزرگی است بااین حال، چيزی هم هست که بعضی ها به آن ایمان دارند، چون در عين حال یک ایمان دینی هم هست. وقتی یک مارکسيست می گوید مذهبی نيست، یا به عرفان باور ندارد، پس چرا به دیالکتيک باور دارد؟ دیالکتيک عرفان است؛ دیالکتيک یک دین است. ایران؛ مبدأ خير و شر تاریخی ایران، در روایت این کتاب، صرفاً یک جغرافيا یا یک نام تاریخی نيست؛ ایران صحنه ای است که در آن، هر دو سوی یکی از بنيادی ترین نزاع های تاریخ بشر با وضوحی کم نظير ظاهر شده اند. از یک سو، ریشه یکتاپرستی، نفی بندگیِ انسانِ دیگر، و دفاع از آزادی و حقوق مالکيت را در این بستر می بينيم؛ و از سوی دیگر، ریشه ثنویت، عرفانِ انگل وار، و صورت بندی هایی را می بينيم که در نهایت به توجيه نقض آزادی و حقوق مالکيت ختم می شوند.

پس وقتی می گویم ریشه خير و شر تاریخی هر دو در ایران ،اند، مقصودم یک ادعای نژادی یا احساسی نيست؛ مقصود این است که ایران در حافظه تاریخی و در سير تمدنی خود، هم حاملِ قوی ترین صورت بندی های دینِ آزادی ِمحور بوده است و هم محل زایش یا بازتوليد خطرناک ترین انگل هایی که در طول تاریخ کوشيده اند خود را به جای آن دین جا بزنند.

در این چارچوب، دینِ حقيقی در نظریه من، همان نظام صوریِ منسجم و آکسيوماتيکی است که از دل آن دفاع از آزادی و حقوق مالکيت فردی بيرون می آید. در برابر آن، عرفان های گنوسی و هرمسی قرار دارند؛ همان انگل هایی که در دل دین نفوذ می کنند، از اعتبار آن تغذیه می کنند، اما در عمل، بنيان های آن را می جوند و تهی می کنند. دین، انسان را از بندگی غيرخدا آزاد می ،کند؛ اما انگلِ دین دوباره انسان را به بندگی انسان های دیگر، دولت، فرقه، مراد، طبقه، حزب، یا هر خدای زمينیِ تازه ای برمی گرداند. شما با این جنگی که !از ابتدای تاریخ از ایران آغاز شده است تا پایان کتاب خيلی کار دارید انگل دین را با دین خدا اشتباه نگيرید یکی از مهم ترین خطاهای تاریخی این است که انگلِ دین با خودِ دین اشتباه گرفته شود. هرجا تفسيری از دین عرضه شود که خروجی آن توجيه نقض حقوق مالکيت، مشروعيت بخشی به سلطه، تضعيف اراده آزاد انسان، یا بازکردن راه برای کالکتيویسم باشد، باید به آن تفسير با بدبينیِ روشمند نگریست. زیرا در نظریه آزادی، می توان به صورت آکسيوماتيک نشان داد که هر قرائتی از دین که ضد آزادی و ضد مالکيت باشد، به دین خدا تعلق ندارد، بلکه به همان انگل تاریخی تعلق دارد که در قالب های مختلفِ گنوسی، هرمسی، باطنی، و دیالکتيکی خود را بازتوليد کرده ا ست.