Page 620

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 620 از این جا به بعد، سيره امام حسن ( ع )یک معنای ِسياسی عميق پيدا می کند .او پس از ،صلح به مدینه بازگشت و وارد ِبازی ِّمستمر براندازی و ِجنگ نيابتی نشد . درخواست هایی برای شورش عليه معاویه را نپذیرفت و در ،عمل صلح را به یک ِمرزبندیِ پایدار ميان امامت و دولت اموی تبدیل کرد: حکومت از دست رفت، اما مشروعيتِ حق به دولتِ غالب منتقل نشد. حتی در گزارش های تاریخی آمده است که معاویه پس از استقرار، بسياری از وعده های خود را نقض کرد و همين امر، تفاوتِ اخالقی و سياسیِ امام حسن (ع) با دولتِ اموی را آشکارتر ساخت. در این جا مقایسه با نظریه آزادی روشن می شود. در خوانشِ نظریه آزادی، صلح امام حسن (ع) نمونهِروشن ِخروج از دیالکتيکِ جنگ قدرت است. دیالکتيکِ قدرت، از بحران، خون، بسيجِ هيجانی، و ضرورتِ پيروزیِ نهایی برای توجيهِ خود تغذیه می ،کند. در این منطق هر توقفی «ضعف» و هر مصالحه ای «خيانت» تلقی می شود. اما صلحِ امام حسن (ع) نشان می دهد که هميشه ورود به جنگ، به معنای دفاع از حق نيست؛ گاهی ورود به جنگ، دقيقاً افتادن در زمينی است که دشمن قواعدش را تعيين کرده و نتيجه اش، فقط مصرف شدنِ آخرین ذخایرِ انسانی و اخالقیِ جامعه اس ت.

از منظر نظریه آزادی، امام حسن (ع) در برابرِ خالفتِ معاویه، منطقِ بقاءِ جامعه حق را بر منطقِ غلبه به هر قيمت مقدم کرد. این همان نقطه ای است که صلح، از انفعال جدا می شود و به کنشِ عقالنی تبدیل می گردد. اگر دولتِ اموی از توسعه،قدرت ِتوليد ،دشمن و ِفرسایش ِطرف مقابل سود می،برد امام حسن (ع ) ًدقيقا در همان ،نقطه بازی را متوقف کرد و اجازه نداد ِتمام ِحقيقت باقی،مانده ِخوراک ِماشين جنگ شود .در این ،خوانش ِصلح او نه ترس ،بود نه سازش با باطل؛ بلکه امتناع از تکميل کردنِ منطقِ دیالکتيکیِ دشمن بود.

با این همه، باید مرزِ روشی حفظ شود. آنچه از منابع مستقل و تاریخی با اطمينان بيشتری برمی ِآید، این است که امام حسن (ع) در شرایط ضعفِ انسجامِ جبهه ،خود برای جلوگيری از خونِریزی بزرگ،تر با شرط های روشن صلح کرد و ِامنيت عمومی را در ِمرکز ِشروط خود قرار داد .اما این که این رفتار را ًمستقيما با واژه های «نفی »دیالکتيک یا ِ«بسط آزادی به معنای حقوق مالکيت »فردی بيان ،کنيم ِخوانش نظریه آزادی از سيره ،اوست نه ِتعبير ِمستقيم ِخود منابع . با این ،توضيح ِصلح امام حسن ( ع )یکی از نيرومندترین ِشواهد ساختاری برای این معنا می شود که اهل،بيت حق را با جنگِ شتاب زده برای تصرفِ دولت یکی نمی گرفتند، بلکه گاه بقای حق را در مهارِ جنگ و صيانت از جان و امنيتِ مردم می دیدند. امام حسين (ع): امتناع از مشروعيت بخشی به دولتِ فاسد ِپس از مرگ معاویه ، یزید برای تثبيتِ سلطنتِ خود، از والیِ مدینه خواست از حسين بن علی (ع) بيعت بگيرد. در گزارش های تاریخی و شيعی، پاسخِ امام روشن است: او نه صرفاً با یک شخص، بلکه با اصلِ مشروعیتِ چنین حکومتی مسئله داشت. در نقل ،های مشهور یزید به عنوان فردی فاسق، خون ریز، و آشکارا متجاهر به گناه وصف می شود، و امام تصریح می کند که «کسی چون من با کسی چون او بيعت نمی ».کند منابع نيز بر این نکته تأکيد می نک )ند که حسين (ع مشروعیتِ یزید را نپذیرفت و از به رسميت شناختنِ جانشينیِ او سر باز زد.