Page 31

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 31 اما مقصود من از مالکيت، فقط مالکيت بر خانه، زمين، پول یا کاال نيست. مالکيت از بدن انسان آغاز می شود؛ از جان، اراده، زمان، نيروی کار، اندیشه، آبرو، خانواده، قرارداد، دستاورد، زمين، رزق، انتخاب و مسئوليت او. انسانی که مالک بدن خود نيست، آزاد نيست. انسانی که مالک حاصل کار خود نيست، آزاد نيست. انسانی که حق ندارد از دارایی، خانواده، سخن، عقيده، قرارداد و ،اراده خود دفاع کند آزاد نيست. انسانی که باید رزق، امنيت، معنا و قانون خود را از دولت بگيرد، در مسير بردگی قرار گرفته است؛ حتی اگر نام این بردگی را عدالت، امنيت ، وطن دوستی یا دینداری بگذارند.

اینجاست که مسئله دین دوباره باز می شود.

من در این کتاب نمی خواهم دین را از آزادی جدا کنم؛ برعکس، می خواهم نشان دهم که دین حقيقی، اگر از عرفان، دولت ،پرستی خرافه، فلسفه های ضدعقل و تفسيرهای قدرت محور پاک شود، دقيق ترین نظام دفاع از آزادی است. دین، در اصل خود، نيامده است تا انسان را برده دولت کند؛ نيامده است تا مالکيت انسان را تحقير کند؛ نيامده است تا جهان مادی، بدن، زمين، بازار، خانواده و آبادگری را بی ارزش نشان دهد. دین آمده است تا انسان را از بندگی غيرخدا آزاد کند.

اسالم، در این خوانش، فقط یک عنوان هویتی یا مجموعه ای از مناسک نيست. اسالم یعنی تسليم در برابر خداوند؛ و تسليم در برابر خداوند، در سطح اجتماعی، یعنی تسليم در برابر حقوقی که خداوند برای بندگان خود قرار داده است. سالم نيز فقط یک تحيت لفظی نيست؛ سالم، اعالم صلح مالکانه است: من به جان، مال، بدن، اراده، آبرو و مالکيت تو تعرض نمی کنم، و تو نيز همين پيمان را می .پذیری اگر چنين باشد، دین نه دشمن آزادی، بلکه پيمان آزادی است.

اما اگر دین چنين است، چرا تاریخ ما پر از دولت های دینی، سرکوب های دینی، تحریف های دینی، فقر مقدس ،نمایانه، اطاعت از قدرت تقدیس حکومت و تحقير مالکيت شده است؟ پاسخ این کتاب، یک کلمه کليدی دارد: عرفان.

عرفان در این کتاب، صرفاً به معنای ذکر، خانقاه، شعر، شور یا تجربه شخصی نيست. عرفان نام هر دستگاه فکری و سياسی ای است که ،انسان را از مالکيت، بدن، زمين، عقل، وحی، بازار، قرارداد و آزادی جدا کند و او را به یک کل مبهم بسپارد: دولت، تاریخ، طبقه، ملت روح جهان، دیالکتيک، مرشد، حزب، امت، نژاد، فرقه یا ایدئولوژی. عرفان گاهی با لباس دین می آید، گاهی با لباس فلسفه، گاهی با لباس روشنفکری، گاهی با لباس سوسياليسم، گاهی با لباس ناسيوناليسم، گاهی با لباس دولت مدرن، و گاهی حتی با زبان معنویت و اخالق.

معيار تشخيص آن ساده است: هرجا مالکيت انسان، آزادی انسان، اراده آزاد انسان و حق انسان بر بدن، مال، آبرو و زندگی خود تحقير شود، با صورتی از عرفان ضدآزادی روبه رو هستيم. هرجا جهان مادی بی ،ارزش شمرده شود، زمين پست دانسته شود، بدن تحقير شود