Page 310

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 310 غلط روی پاسخ غلط دیگر ــ که بر هم انباشته می شوند و هرم عظيمی از حماقت را می سازند (یعنی دولت)، و در نهایت چيزی که باقی می ماند توده ای عظيم و بدبو از فضوالت است. با این حال، آن را «پيشرفت» می نامند. نه؛ این مهمل است. اگر خاطرتان باشد، چندین بار از"انباشت بحران ها" صحبت کردیم. در تحليل های ساليان اخير من نيز بارها شنيده اید که گفته بودم تا1408

جمهوری اسالمی به دليل"انباشت فزاینده و غير قابل مهار بحران ها" .امکان حيات ندارد در دنيایی که همه بازیگران آن و اکثریت قاطع مردم با تفکرات غير دینی و عرفانی که بني ان دیالکتيک دارد زندگی می کنند، پيش بينی رفتارشان ساده تر است چون به صورت بنيادی با نفی دین که همان آزادی و حقوق مالکيت فردی و اراده آزاد است، اراده آزاد خودشان را نفی می کنند و در نتيجه چون "دیالکتيکی" ،زندگی می کنند "دیالکتيک" یک ابزار خوب برای تبيين و پيش بينی رفتار آن ها است. نه به این دليل که دیالکتيک صحيح است و جواب می دهد بلکه به دليل که جمعی دیالکتيکی زندگی می کنند می توان مسير زندگی و رفتار فردی و جمعی و دولت های آنان را دیالکتيکی توصيف و .تبيين و پيش بينی کرد پيش بينی های آخرالزمانی که اهل بيت فرم وده اند همگی توصيف و پيش بينی"انباشت بحران ها" هستند چرا که با نفی دعوت آنان به نظریه آزادی که همان دین است، مسير جایگزین یعنی دیالکتيک را به شکل سلبی انتخاب کرده اند. در این باره .بيشتر صحبت خواهيم کرد ماتریاليسم تاریخی و اقتصاد به عنوان موتور تاریخ اما همين مهمالت به عرفای دیالکتيکی امکان می دهد بگویند: خيلی خب، بعداً این اتفاق می افتد، بعد آن اتفاق می افتد، و الی آخر. و این چيزی جز فریب ذهن نيست. این یک مغالطه آشکار است؛ ترفند ،است دام ،است روغن مار ،است توهم است . آن ها در دایره جادویی گير افتاده اند ــ ِماری گنوسی که دم خودش را می خورد .وقتی وارد این دایره ،شدی بيرون آمدن از آن سخت است . بااین،حال برگردیم به نظریه . اینجا دو مفهوم هست :یکی ماتریاليسم دیالکتيکی و دیگری ماتریاليسم .تاریخی ماتریاليسم دیالکتيکی یعنی وقتی مردم ایده های اجتماعی تازه ای می آفرینند که تبدیل به ایده های سياسی می شوند. پس ما جامعه می سازیم، و آن جامعه دولت سياسی را خلق می کند. و هدف مارکسيست ها این است که این فرایند را شتاب دهند تا انقالب را پدید آورند؛ چيزی که ما را به گام بعدیِ زنجيره پيشرفت به سوی پایان تاریخ می برد .باز هم همان همسان سازی آخر الزمانی! ماتریاليسم تاریخیِ مارکسيستی می گوید نيروی تعيين کننده اصلی که جامعه را تغيير می،دهد ابزار توليد ،است که هميشه چيزی »«اجتماعی است (هرچند ًواقعا چنين نيست .)از همين جاست که نياز به تصاحب آن به وجود می آید . " آدميان در مبارزه با طبيعت و در بهره گيری از طبيعت برای توليد ارزش های مادی، نه به صورت منزوی از یکدیگر، نه به عنوان افراد جداگانه، بلکه به طور مشترک، در گروه ها و جوامع عمل می کنند. بنابراین، توليد در همه اوقات و در همه ،شرایط توليدی اجتماعی است." چقدر این صحبت ها در گوش ما ایرانيان زیسته در جمهوری اسالمی آشناست ! انگار آدم های خوداشتغال و تک کسب وکار اصالً وجود ندارند…

،بله نظریه نقص دارد ! به هر ،حال ماتریاليست های تاریخی همچنين باور دارند که ،اقتصاد جامعه را پيش می،برد و اگر اقتصاد را ،بفهميم می توانيم «قوانين »تاریخ را هم بفهميم ( هرچند چنين قوانينی ًاصال وجود ندارند .) و پس از مطالعه این ،»«قوانين می توانيم از آن ها برای پيش بينی آینده استفاده ،کنيم که این فقط نام دیگری برای "جعل وحی الهی یا شهود عرفانی گنوسيسم" است. حال داریم به جایی نزدیک می شویم که چطور کسی مانند حسين حاج فرج اهلل دباغ ملقب به عبدالکریم سروش (انگار