Page 298
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 298 ما گنوسيسم را در متون عربی با صورت «غنوصی» نيز می شناسيم. نقش غنوصی ها در بسياری از ادوار، دقيقاً همين بوده است: تغذیه از درون سنت دینی، جعل یا غلو، توليد ابهام، و جایگزین کردن رمزآلودگی و کشف و شهود به جای منطق، وحی، و معيارهای عينی. این همان سازوکار انگلی است: از بدن ميزبان تغذیه می کند، اما در نهایت همان بدن را بيمار و فرسوده می کند.
نيهيليسم، اگزیستانسياليسم، ابسوردیسم ؛ نسخه بازیافتی همان انگل قدیمی بسياری گمان کردند که با عبور از دین، به افقی کامالً نو رسيده اند؛ گویی پوچی، اضطراب، بی پناهی، و معنا سازی فردی، کشفيات مدرن اند. اما از منظر ساختاری، چنين نيست. آنچه امروز به نام اگزیستانسياليسم، ابزوردیسم، یا صورت های مدرن تر بحران معنا عرضه می شود، در بسياری از الیه های عميق خود، چيزی جز بازیافتِ همان مسئله گنوسی نيست: شکاف ميان جهان و معنا، بيگانگی انسان از هستی، و تالش برای ساختن راه نجاتی که نه بر وحی، بلکه بر نوعی خودبنيادیِ سوبژکتيو استوار است.
از این منظر، اگزیستانسياليسم نه شورشی بکر عليه سنت، بلکه بازگشتِ سکوالرشده به همان انگل کهن است؛ فقط با زبان، لباس، و اینترفيس جدید. کسانی که خيال می کنند به ایده ای بی سابقه و بسيار مدرن رسيده اند، از این نکته غافل اند که ساختار ماجرا هزاران سال است تغيير نکرده؛ فقط صورت بيان آن عوض شده است. همان طور که گنوسيسم در لباس اسطوره و باطن گرایی ظاهر می شد، امروز می تواند در لباس فلسفه، روان شناسی، ادبيات، یا حتی ژست روشنفکریِ ضد دین ظاهر شود. صورت های بدلیِ معنا پس از حذف دین در چارچوب نظریه آزادی نه یک تاریخ خنثی از فلسفه، بلکه شرحِ یک سقوطِ معرفتی و تمدنی است. ماجرا از آن جا آغاز می شود که دین، نه به عنوان خرافه، بلکه به عنوان نظام صوریِ منسجمِ اصل موضوعی برای معنا، اخالق، اراده،آزاد و حقوق مالکیت فردی از مرکز حيات بشر حذف می شود. به محض حذف این بنيان، خألیی پدید می آید که سه پاسخِ مشهور مدرن می کوشند آن را پر کنند: نیهیلیسم، اگزیستانسیالیسم، و ابسوردیسم. اما هر سه، در حقيقت، نه حلِّ مسئله، بلکه نشانهِشدت بحران اند.
نيهيليسم نخستين اعترافِ صادقانهِجهان مدرن است :وقتی ،خدا ،وحی و ِغایت ِعينی زندگی حذف ،شد دیگر هيچ معنای عينی و مشترکی باقی نمی ماند .این همان لحظه ای است که مدرنيته می فهمد با حذف ،دین فقط چند داستان دینی را دور ،نریخته بلکه ،بنیادِ معنا، اخالق جهت، و ارزش گذاری را نيز از ميان برده است. در زبان نظریه آزادی، این یعنی حذفِ آن چارچوبی که اراده آزاد انسان را به رسميت می،شناخت ِبرابری انسان ها را در ِاصل اختيار تثبيت می،کرد و از ِدل آن حقوق مالکيت فردی را استنتاج می نمود .وقتی این چارچوب از ميان ،رفت انسان دیگر نمی داند چرا نباید به دیگری تجاوز ،کند چرا باید به مالکيت او احترام ،بگذارد و ًاصال چرا زندگی باید معنایی بيش از ،بقا ،لذت یا قدرت داشته باشد.
اگزیستانسياليسم تالشی است برای نجاتِ این بحران، اما نجاتی که خود بخشی از بيماری است. در این مکتب، چون معنای عينی از بيرون حذف شده، انسان باید خودش برای خود معنا بسازد. این پاسخ در ظاهر شجاعانه است، اما در بنيان، چيزی جز خداسازی از سوژه