Page 724
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست
724
قرآن کریم
دستور به ضعيف
بودن نمی
دهد؛ دستور به حمله و جنگ به منظور گسترش دین یا مرز یا فرهنگ و ... نمی.دهد
دستور به
آمادگیِ حداکثری می
دهد و دستور به رفع تجاوز متجاوز و بيرون راندن آنان می
دهد.
اما این آمادگی، در چارچوبِ همان منطقِ دفاعی
فهم می
شود که قرآن در جای دیگر
در سوره البقرة
روشن
ترش کرده است:
َوَقَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُعْتَدِین ﴿
۱۹۰
﴾
و در راه خدا با کسانی که با شما می جنگند بجنگید، و [هنگام جنگ از حدود الهی] تجاوز نکنید، که خدا ( .تجاوزکاران را دوست ندارد۱۹۰ )
ُوَاقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَیْثُ أَخْرَجُوکُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَلَا ت ِقَاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِد ِالْحَرَامِ حَتَّى یُقَاتِلُوکُمْ فِیهِ فَإِنْ قَاتَلُوکُمْ فَاقْتُلُوهُمْ کَذَلِکَ جَزَاءُ الْکَافَرِین ﴿ ۱۹۱ ﴾
و آنان را [که از شرک و کفر و هیچ ستمی بازنمی ایستند] هر کجا یافتید، به قتل برسانید و از جایی که شما را بیرون کردند بیرونشان کنید و فتنه [که شرک، بت پرستی، بیرون کردن مردم از خانه و کاشانه و وطنشان باشد] از قتل وکشتار بدتر است. و کنار مسجدالحرام با آنان نجن گید مگر آنکه در آنجا با شما بجنگند؛ پس ( .اگر با شما جنگیدند، آنان را به قتل برسانید که پاداش وکیفر کافران همین است۱۹۱ )
ٌفَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیم ﴿ ۱۹۲ ﴾
( .اگر از فتنه گری وجنگ بازایستند، یقیناً خدا بسیار آمرزنده و مهربان است۱۹۲ )
ِوَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَیَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلَا عُدْوَانَ إِلَّا عَلَى الظَّالَمِین ﴿ ۱۹۳ ﴾
و با آنان بجنگید [ کلمه وقاتلوهم به معنای یک جنگ دو طرفه است یعنی حمله ای صورت گرفته است] تا فتنه ای [چون شرک، بت پرستی و حاکمیّت کفّار] بر جای نماند و دین فقط ویژه خدا باشد [که شما را مجبور نکنند به شرک و بت پرستی و دولت پرستی و حاکمیت خودشان کنند تا دین خدا که همان تسلیم در برابر حقوق مالکیت فردی است برقرار بماند] . پس اگر بازایستند [به جنگ با آنان پایان دهید و از آن ( .پس] تجاوزی جز بر ضد ستمکاران جایز نیست۱۹۳ )
پس وقتی این نسبت برعکس شود و کسی فکر کند که باید با قدرت نظامی بسط دین دهد و بسط آزادی و حقوق مالکيت فردی دهد ، ناچار می شویم در ساحت نظری، فرهنگی، و اقتصادی حالتِ دفاعی بگيریم. در این جا نظریه و فرهنگ، دیگر ابزارِ کشف حقيقت و گسترشِ آزادی نيستند؛ به عرفانِ حکومتی، دینِ دولتی، و ایدئولوژیِ دستوریِ در خدمتِ قدرت بدل می شوند. ِاقتصاد هم از تجارت رضایتی و آزاد، به اقتصادِ بسته، کنترلی، امنيتی، و فاشيستی ميل می کند. در واقع باز هم سازگاری نظری و انسجام آکسيوماتيک، به این گونه است که: