Page 306

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 306 تاریخ مطالعه اسناد گذشته است؛ هیچ ربطی به بنیانِگذاری یک جامعه عرفانی ندارد !فقط تصور کن ذهن چقدر آشفته باید باشد تا چنین مهمالتی بسازد.

حاال که اهداف آن ها را فهميدیم، باید بفهميم که... مرشدان و کشيشان و روحانيان و روشنفکران و نمی توانند به .تنهایی این کار را بکنند باید مردم را قانع کنند که پيش از آن که همه ما را نابود ،کنند به این فرقه بپيوندند .و چگونه این کار را می کنند؟ با فریب. حاال باید این را توضيح بدهم: من خودم زمانی سوسياليست بودم، اما مارکسيست نبودم. نگاه تيزی به تاریخ داشتم و می فهميدم که کامبوج، چين و اتحاد شوروی بد بودند، و می فهميدم که کمونيسم شکست خورده است. جورج اورول را هم خوانده بودم که هنوز هم نویسنده داستانی محبوب من است . اما به اشتباه باور کرده بودم که کارگران برای نجات یافتن از سرمایه داری به کمک بيرونی نياز ،دارند و آن کمک باید از سوی دولت بياید . پس به دالیل عملی یک سوسياليست ميانه رو بودم و هرگز به ایدئولوژی مارکسيستی ایمان نياوردم . بنابراین هرگز »«دیالکتيکی نش دم. من در آن فرقه نبودم. پس نمی توانم توضيح دهم چرا کسی فریب آن را می،خورد. مطمئنم دالیلی دارد خود من با بنيان های اخالقی کمک به فقرا و حق طلبی و ایده های خيرخواهانه، توهم زده بودم که سوسياليست ها راست می.گویند اما همه آنان بنيان های اخالقی و فکری متفاوتی دارند. از حسادت و تنبلی شاید بتوان به ریشه های آن پی برد. شاید تنبلی من باعث می شد که !فکر کنم که خب بهتر است دولت این کارها را بکند و ما ماليات بدهيم دیالکتيک در برابر منطق: تز، آنتی تز، سنتز تنها چيزی که می توان توضيح داد ، این سردرگمیِ دیالکتيکی است، و چند حدس هم بزنم که چرا کسی فریبش را می خورد. پس همين حاال این کار را می کنم. وقتی انسان ها با مسئله ای روبه رو می شوند، دو رویکرد محتمل دارند. یا می توانيم یک نظریه بسازیم و لجوجانه به آن بچسبيم؛ ذهنی بسته اتخاذ کنيم، و هر قدر هم شکست بخوریم، همان کار را بارها و بارها تکرار کنيم به این اميد که نتيجه ای متفاوت بگيریم. ما این فرایند را «جنون» می ناميم. یا رویکرد ذهنِ باز را در پيش بگيریم؛ چيزی را آزمودیم، شکست خورد، پس نظریه مان را تغيير می دهيم و دوباره تالش می کنيم. این را «س المت عقل» می ناميم. دیالکتيکی ها فرایند جنون را برمی گزینند. و هر چند بار که الهياتشان به خطا برود، آن را عوض نمی کنند و فقط سرشان را به دیوار آجری می کوبند، به اميد آن که این بار اتوپيا خلق شود. :فرایند ضد عقل در دیالکتيک وقتی آدم های عادی ایده ای دارند ــ بگذار اسمش را «تز» بگذاریم ــ این ایده با ایده ای دیگر ــ «آنتی تز» ــ روبه رو می شود. ممکن است بحث های متعدد، تزها و آنتی تزهای متعدد وجود داشته باشد. اما در نهایت، بعد از بحث و آزمون، یکی برنده اعالم می شود. یا۲+۲ = ۴ است یا۲+۲ = ۵. ما بحث می کنيم، و معلوم می .شود پاسخ درست و غلط وجود دارد۲+۲ می شود۴ ، نه۵ . پس بحث تمام می شود، پاسخ درست مشخص می شود، و این فرایند به ما اجازه می دهد به حقيقت عينی برسيم، هر حقيقتی که باشد. دیالکتيکی ها به این فرایند باور ندارند. آن ها باور دارند وقتی تز و آنتی تز داری، راه حل این است که آن دو را «نفی» کنی.