Page 511
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 511 در همين راستا، عبور از آتش در حافظه ی ایرانی، از ابراهيم تا سياوش، همواره با پاکی، بی گناهی، و آزمونِ حقانیت پيوند خورده است. این پيوند را نباید ساده گرفت. زیرا اگر آتش، در یک سنت، محلّ داوریِ حق و باطل باشد، و در سنتی دیگر، به ابزار قربانی دادن برای خدایانِ دروغين تبدیل شود، آنگاه می توان فهميد که چگونه یک نمادِ واحد، در دو مسير کامالً متفاوت حرکت می کند:
،یک بار در خدمتِ وحی و بار دیگر در خدمتِ خرافه و عرفان. ابراهيم نيز گفته می شود در آخرین چهارشنبه سال از آتش گذر کرد، ایرانيان نيز مراسم پریدن از آتش در آخرین چهارشنبه سال را !دارند از همين جا، نسبت آتش با قربانی دادن نيز روشن تر می شود. در بسياری از سنت های عرفانی، پاگانی، و علوم خفيه، آتش یکی از ابزارهای پيشکش کردن قربانی به خدایانِ جعلی بوده است. حتی خودِ واژه یholocaust در ریشه ی یونانی اش، به معنای قربانیِ کامالً سوخته و پيشکشِ سوزانده شده است. اهميت این نکته برای من فقط زبان شناختی نيست؛ این ِجا آتش، در مقام ابزار قربانی ِدادن به خدایان دروغین ظاهر می شود. در مقابل، در سنت نبوی، همان آتش می تواند محلّ ابطالِ قدرتِ آنان شود.
پس یکی از دالیل این که در روزگار سيطره ی خدایانِ جعلی و قربانی،خواه، معجزاتِ پيامبران گاه در نسبت مستقيم با آتش، قربانی یا شکستنِ نمادهای آیينیِ آنان ظاهر می شود، همين است: معجزه فقط برای حيرت زده کردن مردم نيست؛ ،معجزه، در بسياری موارد ِابطال عینیِ خدایانِ جعلیِ حاکم بر زمانه است.
در این خوانش، آتش دیگر فقط یک عنصر طبيعی یا آیينی نيست؛ به ميدانِ نزاع ميان وحی و خرافه تبدیل می شود. یک سو، خداوندی که آتش را مأمور می کند بر پيامبرش سرد و سالم شود؛ و سوی دیگر، خدایانی که از انسان، قربانیِ سوخته می خواهند. و همين جاست که دوباره فرقِ باریک اما بنيادینِ دین و عرفان روشن می شود. قربانی کردن برای خدایان جعلی؛ یکی از مرزهای روشن دین و عرفان یکی از شباهت های مهم و کمتر دیده شده در نسبتِ ابراهيم و زرتشت، مسئله ی قربانی کردن برای خدایان است. در ماجرای عيد قربان، آن ،چه مهم است فقط آزمونِ ایمانِ ابراهيم نيست؛ یکی از کارکردهای عظيم این واقعه کشیدن یک خط کشیِ روشن میان وحی و خدایانِ جعلی است. در جهانِ پيشاابراهيمی و در بسياری از سنت های باطنی، پاگانی، و خفيه، قربانی ،کردنِ انسان، کودک حيوان، و حتی گياه، برای آرام کردن، راضیِکردن، یا دفعِ بال از خدایانِ جعلی، امری رایج بود. در چنين بستری، داستان حضرت ابراهيم )(ع و اسماعيل )(ع ، یک نقطه ی شکستِ تاریخی است.
اهميت ماجرا در این است که حتی در اوجِ تجربه ی ایمانی، حتی در ساحتی که برخی آن را الهام یا امر قدسی تلقی می ،کنند کودک نباید قربانی شود. یعنی وحی، خودْ می آید و جلوی انحرافی را می گيرد که می توانست به نامِ امر مقدس، بنيادی ترین حقِ انسان یعنی