Page 628
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 628 امام علی بن موسی الرضا (ع): پذیرشِ مشروطِ والیتعهدی و خلعِ محتوای قدسی از دولتِ عباسی امام علی بن موسی الرضا (ع)، امام هشتم شيعه، در سنت شيعی، او به پارسایی، علم، و منزلتِ معنوی شناخته می شود؛ و در گزارش های دانشنامه ای، مهم ترین واقعهِسياسی زندگی ،او ماجرای دعوت یا احضار به خراسان و سپس انتصاب به والیتعهدی از سوی مأمون عباسی دانسته می .شود منابع نيز همين را محورِ زندگی سياسی او قرار می ده ن د و توضيح می دهد که مأمون در تالش برای کاستن از شکاف های سياسی و مذهبیِ خالفت، او را جانشينِ خود معرفی کرد؛ اقدامی که نه حتی در ميان همه شيعيان و نه در ميان عباسيان با ِرضایت کامل مواجه نشد . اگر سيره امام رضا ( ع )مستقل از هر ِتفسير جدید خوانده ،شود نخستين نکته این است که او والیتعهدی را با رغبتِ سیاسیِ عادی نپذیرفت. در بازسازی های شيعیِ معتبر از این ماجرا، آمده است که مأمون ابتدا خالفت را به او پيشنهاد کرد و او نپذیرفت؛ سپس والیتعهدی را بر او تحميل کرد، و امام این موقعيت را با اکراه و همراه با آگاهی از مخاطره آن قبول کرد .در همان منابع تأکيد می شود که او این پذیرش را ِ«بيعت »مرگ می،فهميد نه ِپيروزی سياسی .مقصود این نيست که همه ِجزئيات روایی به یک اندازه از نظر تاریخِنگاری جدید قطعی،اند بلکه این است که در ِسنت ،امامی ِاصل اکراه، اکراهِ عمیق، و نارضایتی از ادغام در دولت جزء عناصرِ پررنگِ روایت است. دومين نکته بسيار ،مهم شروطِ امام برای پذیرشِ والیتعهدی است. در گزارش های مفصل ترِ مربوط به این واقعه آمده است که او قبول کرد، اما به شرط آن که کسی را نصب و عزل نکند، سنّتی را برنيندازد، چيزی را که برقرار است دگرگون نسازد، و تنها از دور، در حدّ مشاوره حضور داشته باشد. این شرط ها عمالً والیتعهدی را از محتوای اجرایی و حکومتیِ کامل تهی می کرد. در تعبير روشن تر، امام رضا (ع) عنوان را پذیرفت، اما ماشینِ دولت را نپذیرفت .او نمی خواست بخشی از شبکهِعادی ِقدرت عباسی شود و ِمسئوليت تصميم،ها ظلم،ها و سازوکارهای آن ار بر دوش بگيرد. سومين نکته، استفاده امام از همين ِموقعيت تحميلی برای بسطِ مرجعیتِ علمی و علنی کردنِ جایگاهِ امامت است. در روایت های « ِشيعی، ماجرای نيشابور و حدیثِ مشهور کلمة ال اله اال اهلل حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی بشروطها و انا من شروطها » به عنوان یکی از برجسته ترین لحظاتِ این دوره آمده است؛ لحظه ای که او در مسيرِ خراسان، در برابر انبوهی از مردم و عالمان، پيوندِ توحيد و امامت را با زبانی موجز و تعيين کننده صورت بندی می کند. در همان تحليل مفصلِ مربوط به والیتعهدی نيز تصریح می شود که یکی از نتایجِ پذیرشِ مشروطِ این موقعيت، آن بود که گروه های مختلف— از شيعيان تا اهل حدیث و دیگر نحله ها —
توانستند به او نزدیک شوند و او فرصت یافت بی آنکه ،در دستگاه حل شود مرکزِ ثقلِ فکری و دینیِ جامعه را به سوی خود جذب کند . چهارمين نکته، شکستِ نسبیِ راهبردِ مأمون در سطحِ عميق تر است. تحليلِ شيعیِ ماجرای والیتعهدی توضيح می ِدهد که هدفِ بلندمدت مأمون فقط آرام کردنِ بحرانِ سياسی نبود؛ او می خواست خالفتِ عباسی را به »نوعی درونِ منطقِ مشروعيتِ علوی و «رضا من آل محمد )بازتعریف کند و از این طریق برای قدرتِ خود نوعی اعتبارِ معنوی توليد کند. اما رفتارِ امام رضا (ع — از ِاکراه آشکار در پذیرش تا