Page 139
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 139 پیام انبیا چه بود؟ اما چراغِ انسانيت و آزادی در طول تاریخ خاموش نشده است. و پيامِ همه ی پيامبران و امامان، در این خوانش، همين بوده است : ای انسان، آزاد باش؛ چون آزاد آفریده شده ای. شيطان، با دولتی کردنِ دین، همين پيام را هم مخدوش کرد. اما اگر این گره باز شود، اگر دین دوباره از دولت جدا و آزادی دوباره در قالبِ حقيقی اش فهميده شود، امکانِ احيای یک دومينوی آزادی از ایران وجود دارد . انسانيت زدایی از انسان← بزرگ شدن دولت ← نابودی آزادی و حقوق مالکيت ←
تئوریزه ِکردن جبر و نفی اراده آزاد رواج رذایل اخالقی توسط سازمان های انحصارگر دولتی ← وابستگی به دولت ←
بسته شدن مسير شایستگی در بازار ← بزرگ شدن دولت بازگشتِ انسانيت ←
احيای اراده آزاد ←
ِبازگشت حقوق مالکيت ← کوچک شدن دولت و انحصار زدایی از دولت نقد ليبراليسم، مکتب اتریش و ليبرتارینيسم به مثابه نظام های ناقص مکتب اتریش و ليبرتارینيسم و ليبراليسم کالسيک، بدون این اصول نظام صوری منسجم برای آزادی و حقوق مالکيت که همان اصول دین است، سازگار و منسجم نيستند و در واقع توهماتی هستند با ایجاد بی نظمی بيشتر، ضرورت وجود یک دولت توتاليتر و لویاتان قدرت را در نهایت بيشتر ایجاد می کنند. اگر روزی مکتب اتریش در اقتصاد، در ایران نتيجه گرفت ولی در هيچ کجای دیگر نتيجه نگرفت تعجب نکنيد چرا که تمام حفره های این مکتب اقتصادی در تار و پود فرهنگی ایرانيان به شکل بستر دین وجود دارد. موفقيت احتمالی آنان در ایران نه به دليل خودشان بلکه به .دليل سازگاری بيشتر آن مکاتب با فرهنگ و تمدن ایرانی است در نتيجه من هيچ گاه خودم را ليبرال، ليبرتارین، ليبرال کالسيک و مکتب اتریشی نمی دانم در حالی که ممکن است قرابت بسيار باالیی بين صحبت های من با این مکاتب وجود داشته باشد. دليلش این است که نظام های صوری آن ها برای آزادی و حقوق مالکيت منسجم نيست و همه برش های ناقصی از آن چيزی را ارائه می دهند که من در این کتاب از آن صحبت می کنم .و هيچ کدام را متضمن آزادی نمی دانم نسبت من با فلسفه های مدرن و ایسم ها: اتالف وقت .هستند عمر این قدر عزیز است و وقت این قدر ارزشمند که دیگر ثانيه ای برای فالسفه و مهمالت غرب و شرق و وطنی اتالف وقت نکنم . هرچه خواندم از آن ها، جز اراجيف ندیدم . فکر نکنيد ما بی سواد هستيم و بقيه نشسته اند کتاب خوانده اند .خواند ه ا م و دیدم کتاب ها اراجيف بودند در غير این صورت این چند صد صفحه را راجع به همه آن ها نمی .نوشتم از راست بگير تا چپ ، از الک بگير تا مارکس، از افالطون بگير تا همه شان؛ از اگزیستانسياليسم و نهيليسم و ابزوردیسم بگير تا ليبراليسم و فمينيسم و هرچه زباله ایسم.وجود دارد ابليس با همين اراجيف همه ما را بازی داد که آزادی ما را بگيرد . آدم ها شدند یک مشت انسان های ترسوی دولت پرست، سجده کننده هر چيزی جز خدا، و ترسان از هر چيزی جز خدا. Laissez-faire بدون بستر دینی، پایدار نمی ماند