Page 38

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 38 فصل ها پراکنده به نظر برسند، دليلش پراکندگی نظریه نيست؛ دليلش شبکه ای بودن خود آزادی است. آزادی فقط یک مسئله سياسی نيست. آزادی به بدن، خانواده، مالکيت، پول، بازار، دین، دولت، تاریخ، زبان، ایران، وحی، عرفان، هوش مصنوعی و حتی معنای زندگی متصل است.

در آغاز کتاب، خواننده با سير شکل گيری نظریه روبه رو می شود. من از نقطه ای شروع می .کنم که مسئله هنوز برایم کامالً روشن نبود ابتدا گمان می کردم دعوای اصلی، دعوای ليبراليسم و سوسياليسم است. سپس دیدم مسئله عميق تر است و به نسبت دین و آزادی مربوط می شود. بعد روشن شد که حتی خداباوری به تنهایی کافی نيست؛ زیرا خداباوری اگر با عرفان، دیالکتيک، وحدت وجود، دولت پرستی یا ذهن محوری آميخته شود، باز هم می تواند به نقض آزادی برسد. در نهایت، صورت مسئله به روشن ترین دوگانه خود رسيد: وحی یا عرفان. دین یا جعل دین. آزادی یا دو لت. مالکيت یا بردگی.

پس از این مقدمه تدریجی، کتاب وارد تعریف آزادی می شود. در این بخش، نشان می دهم که آزادی اگر عينی نشود، به واژه ای خطرناک تبدیل می شود. هرکس می ،تواند آزادی را به ميل خود تعریف کند و همان تعریف را بر دیگران تحميل کند. برای خروج از این خطر آزادی باید به امری قابل توافق، قابل سنجش و قابل صورت بندی تبدیل شود. اینجاست که آزادی به حقوق مالکيت فردی بازگردانده می شود. مالکيت در این کتاب فقط مالکيت بر مال نيست؛ مالکيت بر بدن، جان، اراده، زمان، کار، آبرو، خانواده، قرارداد، زمين، دستاورد و مسئوليت است.

بعد از تعریف آزادی، کتاب به سراغ دین می رود. در اینجا نشان می دهم که دین حقيقی، نه دشمن آزادی، بلکه دقيق ترین نظام دفاع از آزادی است. دین، اگر درست فهميده شود، نظام تعيين حدود مالکيت است. حدود الهی در این خوانش، ابزار سرکوب نيستند؛ مرزهای صيانت از حق اند. حق اهلل و حق الناس دوباره معنا می یابند. حق الناس، یعنی مالکيت انسان بر جان، مال، آبرو، قرارداد و زندگی خود. از اینجا روشن می شود که دینداری بدون رعایت حقوق مالکيت دیگران، تناقض است.

پس از آن، کتاب به سراغ عرفان می رود؛ اما نه عرفان به معنای محدود و روزمره آن. عرفان در این کتاب نام هر دستگاهی است که انسان ،را از مالکيت، بدن، زمين، عقل، وحی و آزادی جدا کند و او را به اطاعت از یک کل مبهم بسپارد: مرشد، دولت، تاریخ، طبقه، امت ملت، روح جهان، دیالکتيک، حزب یا ایدئولوژی. در این مرحله، ریشه ،های گنوسيسم، ثنویت، تثليث، وحدت وجود، دیالکتيک، هگل مارکس، فلسفه های ضدآزادی و دولت پرستی بررسی می شود. خواننده خواهد دید که چگونه جریان هایی که در ظاهر متفاوت اند، در بنياد روش شناختی خود به یک نقطه می رسن د: جایگزین کردن وحی با کشف درونی و جایگزین کردن مالکيت با سلطه.

سپس کتاب وارد نقد دولت می شود. دولت در این نظریه، نه صرفاً یک سازمان اداری، بلکه نهادی است که اگر مهار نشود، به بزرگ ترین ناقض حقوق مالکيت فردی تبدیل می شود. دولت با توليد ترس، ناامنی، بحران و وابستگی، حضور خود را توجيه می ،کند. در این بخش دولت به مثابه کارخانه توليد وحشت تحليل می شود. دولت ابتدا زندگی عادی انسان را جرم خيز می کند، سپس مردم را مجرم بالقوه نشان می دهد، و بعد برای نجات مردم از ناامنی ای که خود ساخته، قدرت، بودجه و اطاعت بيشتری مطالبه می کند.