Page 587

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 587 تعریف ناپذیر و فراتر از وصف و خيال به ما حقوق مالکيت فردی و اراده آزاد عطا کرده است و برای ضمانت های آن روز حساب قرار داده و همه را از هدایت اجباری منع کرده و خودش هر چيز را در جای مناسبش می گذارد و هدایت مستمر را از انسان سلب نکرده است و وعده ظهور منجی را داده است. حال شما هر نامی بر این آکسيوم ها بگذارید حقيقت تغيير نمی کند بلکه می فهميد فقط یک نسخه اصيل و تکميل شده باقی مانده است که اهل بيت (ع) به ما گفتند و ناگزیر به آن برمی گردید. همانطور که ما به ریاضيات برمی گردیم و نياز ما به حقيقت نظام های صوری منس جم اصل موضوعی آن است و ریاضيات هم که قواعد پيشينی آفریده خداوند است نسبت به پذیرش ما بی .نياز است منشأ الهیِ آزادی و عمقِ نبرد با توتاليتاریسم خيلی مهم است که بگویيم آزادی و حقوق مالکيت را خدا به ما داده، نه این که خودمان صرفاً به آن رسيده باشيم. باید منشأ را خدا بدانيم. بنيانِ آزادی بدون خدا ناممکن است. وگرنه هرکس می تواند آن را تغييرپذیر کند؛ و اگر چنين شد، دیگر مبنا توافق نيست، بلکه زور است. نبرد با توتاليتاریسم و دشمنان آزادی، دقيقاً از همين جا عمق پيدا می کند . اگر دین را ببازی، بازی را باخته ای . د ،یر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد.

در این معنا، آن چه ویلهلم روپکه درباره ی کمونيسم گفته، برای من فقط یک مشاهده ی تاریخی نيست؛ تأیيدِ همين خط است :" کمونيسم در جایی رشد می کند که فروپاشیِ اجتماعی با افولِ مذهبی همراه شود ." پس نبردِ تعيين کننده با کمونيسم، و به ،طور کلی با توتاليتاریسم ِنه در ميدانِ صرفاً مادی، بلکه در ميدان ارزش های معنوی و اخالقی رخ می دهد. کمونيسم و هم خانواده هایش، بيش از آن که بر شکم های خالی سوار شوند، بر روح های خالی مسلط می شوند.

از همين جا است که می گویم سوسياليسم، فاشيسم، نازیسم، ليبراليسمِ ناقص، دولت پرستی، عرفان، و فراماسونری، همگی زاده ی فلسفه اند؛ اما حقوق مالکيت و آزادی های فردی، زاده ی دین اند. هرچه می خواهيد جيغ بکشيد.

آزادی، مسئله ای صفر و یکی تضادِ منافع چيزی نيست که با تفکر انتقادیِ خام یا چند کتابِ علوم انسانی حل شود. مسئله ،ی اصلی آزادی فردی و حقوق مالکیت است. ًو این امر، کامال صفر و یکی است:

یا شما بردگی را می پذیرید یا نه. یا مالکيت را قبول می کنيد یا نه.

در این جا قانونِ طبيعی، یعنی زور، عمل می کند: یا زورِ شما می ،رسد از آزادیِ خود و از عدمِ بندگیِ غيرِ خدا دفاع کنيد یا برده می شوید. از همين جاست که بخش بزرگی از علوم انسانی، وقتی تعریفِ آزادی را مخدوش می کند، عمالً فضا را برای تئوریزه کردنِ بردگی فراهم می کند. و دقيقاً همين چيزی است که امروز در جهان می بينيم.