Page 142
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 142 سومی قرار دهيم مبتنی بر این که افراد داوطلبانه پيمان دفاع متقابل از حقوق مالکيت فردی یکدیگر را بپذیرند، حال می توانيم نظم های خودجوشی که هایک می گوید را در ،پروسه اکتشاف قوانين پيدا کرد و قوانين را از آنان استخراج کرد. در واقع با پذیرش این سه اصل دیگر نيازی نيست کسی بيان کند که چه دینی دارد یا اصال دینی را قبول دارد یا خير بلکه برای داشتن یک همزیستی مسالمت آميز در یک کشور این سه اصل کفایت می کند. مضافاً بر این که هر قانونی تصویب شود یا کشف شود فقط زمانی مشروعيت دارد که ناقض .سه اصل ابتدایی که این جا ذکر شد نباشد ،از آن جایی که ادعا کردیم هر نظام صوری منسجم برای یک پدیده عينی، همواره یکتاست انتهای این مسير اکتشافی، قوانين دینی باز توليد می شوند بدون آن که نياز به اعمال اجباری باشد. همين که پدیده کشف قوانين بر اساس ،عدم تناقض با اصل آزادی و حقوق مالکيت فردی باشد برای این که در نظم خ ودجوش آتی، جامعه به صورت خودجوش همه ارزش های دینی و خانوا ده و ميهن را به شکل سنت و فرهنگ نمایان کند کافی است چرا که دست کم یک بار به صورت ریشه ای این نهادها .به شکل دین در تار و پود این تمدن رفته اند حال هر پدیده نویی که تکنولوژی به آن دست یافت هم باید قوانينی داشته باشد که حافظ آزادی و حقوق مالکيت فردی .تک تک افراد جامعه باشد هایک از نظم خودجوش به طور مکرر استفاده می کند. در واقع یکی از ایده های محوری او در توضيح قيمت های نسبی در یک بازار .آزاد مبتنی بر همين نگاه است به باور من، نظم خودجوشی که هایک می گوید، همان حفره گمشده ای است که کورت گودل در قضایای ناتماميت خودش به آن اشاره می کند. این نظم خودجوش در ذات خودش چيزی از جنس خودآگاهی یاconsciousness
دارد حاال چه در ساحت فردی باشد و چه در ساحت جمعی. در ساحت جمعی می توان گفت شبيه همان روح جمعی هگل است اما برای ما اهميتی ندارد که جنس آن چيست چون اگر قابل تعریف بود که دیگر تمام مسائل مهم فلسفی حل بود و اساساً دیگر قضایای گودل هم بی معنا می شد. در واقع هایک تالش بسياری کرده است که از مفاهيم دین و فلسفه دوری کند تا خاطره تاریخی تلخ دین در دوران سلطه کليسا باعث مقاومت در برابر ایده هایش نشود. اما وجود مفهوم نظم خودجوش به خودی خود یعنی جهان منحصراً ماتریاليستی و .وابسته به ماده نيست و ذاتاً با ایده های ماتریاليستی سوسياليست ها در تضاد جدی است پيش تر گفتم که ندانم گراها، خداباوران خجالتی هستند. خداباوری چنان بد انگ اشته شده است که فيلسوف اقتصاددانی مانند های هایک که به نظر من می داند ماجرا از چه قرار است هم .ترجيح می دهد از آن با لفظ ندانم گرایی پرهيز کند. بر خالف آتئيست ها که ندانم گرا نيستند و به کل منکر خدا هستند شاید هایک هم نمی دانست ولی من شفاف می نویسم: هایک به چيزی معتقد بود که نمی تواند آن را وصف یا تعریف کند و آن چيزی نيست جز .نظم خودجوش کسی که به نظم خودجوش معتقد است، عمال خداباور است. چون در مفهوم خدا هم او خالق چيزهایی است که نه می دانيم چيست و نه می دانيم چگونه و نه می دانيم خود خالق کيست. تمام این موارد در مفهوم نظم خودجوش هایک به صورت .پنهان وجود دارد .حتی تفاسير اسپينوزایی از خدا هم پاسخگوی نظم خودجوش نيست