Page 71

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 71 اثبات بپذیریم. چون همه اصول موضوعه را بدون اثبات می پذیریم. واضح است که اگر جلوی من دو تا نظام صوری اصل موضوعی بگذارند برای هدف ایکس، یکی پنج اصل اثبات ناپذیر توافق پذیر برای پذیرش داشته باشد و دیگری پانزده اصل اثبات ناپذیر توافق پذیر برای پذیرش داشته باشد ، عقل حکم می کند آنی که کمتر اصول اثبات ناپذیر دارد را بپذیرم! کدام آدم عاقلی دنبال پانزده اصل اثبات ناپذیر برای همان هدف می رود؟ پس پاسخ اول این سوال این است که عقالنی تر است که تعداد اصول موضوعه متناهی و حداقلی .باشند نکته بعدی این است که تعدد اصول اثبات ناپذیر، باعث می شود که قوانين یا همان گزاره های توليد شده بر پایه منطق استداللی از روی اصول موضوعه، بسيار بيشتر و پيچيده تر شوند تا حدی که نيازمند"مفسر" قوانين و اصول شویم. اینم خيلی بدیهی است. شما یک گراف کامل با5 رأ س داشته باشيد10

یال دارید اما یک گراف کامل با15

رأس داشته باشيد105

یال دارید، یعنی فقط با افزودن10

رأس ،بيشتر95

یال پيچيدگی بيشتری دارید! یا فرض کنيد شما جایی5 بذر درخت می کارید و جای دیگری15

بذر درخت، از دور اگر فقط به شاخ و برگ های این درخت ها نگا ه کنيد، در حالت اول خيلی سریع می توانيد بفهميد کدام شاخه و ميوه و ساقه برای کدام درخت است! در واقع حداقلی بودن اصول موضوعه، پيچيدگی یک نظام صوری منسجم یا یک کتاب حقوق را بسيار کم می کند و هرچه این اصول موضوعه برای هدف مدنظر ما، کمتر باشند، راحت تر در ذهن م ی مانند، افراد بيشتری می توانند مستقل از هر مفسری آنان را به خاطر بسپارند و افراد بيشتری می توانند خيلی سریع تر با هزینه کمتر هم نظر شوند و متحد شوند تا حقشان را بگيرند یا در دادگاه از خودشان دفاع کنند بدون این که نياز باشد پول وکيل ماهرتری بدهند. در واقع حداقلی تر بودن اصل موضوعه باعث می شود انسان !های بيشتری از حقوق برابر برخوردار شوند اگر اصول اثبات ناپذیر توافق پذیر زیاد شوند و قوانين و گزاره ها بسيار بيشتر و پيچيده تر شوند، انسان ها بيشتر نيازمند گروه مفسر ان و وکال و واسطه ها می شوند. دوباره مثال فروشگاه و دوربين کنترلی و دولت ها و ... را یاد آوری کنيد. مفسران و وکال و واسطه ها گروه ه ایی می سازند که دفاع از حقوق انسان ها و حقوق بشر را رفاقتی می کنند و باز باعث می شود عده ای انسان به بندگی و بردگی عده دیگری انسان در بيایند! ای بابا چرا همه چيز دارد ترسناک می شود، همه زندگی ما انگار با یک فرمول ولی با هزاران رنگ و لباس و نقشه و حيله و ظا!هر متفاوت احاطه شده است .یعنی از یک جایی به بعد، معيار تشخيص انسان ها می شود انسان های مفسر دیگر این اصول موضوعه متعدد خودش را چه جاهای دیگری نشان می دهد؟ تله بوروکراسی در جامعه و در دولت ها. تله بوروکراسی جامعه را کمونيستی می کند. لودویگ فون ميزس در ارتباط با بوروکراسی و این موضوع بسيار نيکو سخن گفته است که من از آن گذر می .کنم تله بوروکراسی تهدیدی است برای آزادی و ليبراليسم. این که انسان سه اصل را بگذارد زیر بغلش در یک کتاب که حتی شاید نيم ،برگ کاغذ هم برایش کافی باشد خيلی ساده تر است تا این قدر دچار پيچيدگی اصول و قوانين بشود که قدرت تشخيص و انتخاب از او سلب شود. از این رو است که که به گزاره ها و اث بات هایی رسيده ام که در تاریخ مکتوبی که به جا مانده و به دست ما رسيده است برای اولين بار است (در واقع روش استدالل و پيدا کردن آن نخ تسبيح ماجراست نه که فردا بگویند دین جدید آورده و باز این خزعبالت )هميشگی .و سواالت و تناقض های بسياری را می تواند رفع کند اگر نگویيم اکثر قریب به اتفاق آن ها را حل می کند خيلی مهم است