Page 265
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 265 نمونه ی موفقی از تغييراتِ دانشگاهیِ غيرکمونيستی و غيرسوسياليستی اگر هست، باید نشان داده شود . واقعيت این است که دانشگاه، تا آن جا که من دیده ام، حتی یک بار هم مطالباتِ آزادی خواهانه ی واقعی نداشته است. مطالباتِ دانشگاهی ها تهِ تهش این است که دولت باید فالن کار را بکند، دولت باید فالن بودجه را بدهد، دولت باید فالن مداخله را انجام دهد، یا مداخله را از این نقطه به آن نقطه منتقل کند. یعنی نه با اصلِ مداخله مشکل دارند، و نه با اصلِ دولت پرستی؛ فقط بر سرِ شکلِ مداخله دعوا می کنند.
هيچ وقت هم به اصلِ صورت مسئله ها اشاره نمی کنند : نه به کوچک سازیِ دولت، نه به آزادیِ واقعی به معنای حقوقِ مالکيت و ،رهایی از دولت و نه به پولِ خصوصی.
از این منظر، سبزی فروش ها اگر مطالبه کنند، به احتمال زیاد مطالبه شان در راستای بازتر شدنِ بازار و عقب رفتنِ دولت است.
اما دانشگاهی ها، در اکثریتِ قریب به ،اتفاق موارد حمالِ دولت ها بوده اند؛ ،یا برای افزایشِ مداخله در حقوقِ مالکيت یا برای جابه ِجایی ،شکلِ مداخله اما نه برای نفیِ اصلِ مداخله. پس اگر کسی بخواهد از دلِ تجربه ی زیسته ِی بازار، زبانِ آزادی را بفهمد، از یک صنف بازار خيلی بيشتر می شود اميد داشت تا از دانشگاهی ای که از روز اول، با ادبياتِ دولت، بودجه، تنظيم گری، برنامه ریزی، و مهندسیِ جامعه تربيت ش ده است. در واقع چشم سبزی فروش ها به حقيقت های جامعه به مراتب از دانشگاهيان در فلسفه و اقتصاد و علوم سياسی و بسياری از حوزه های علوم انسانی باز تر است، مضاف به این که خود بازار به عنوان انعکاس جامعه، جمع اطالعات بيشتری نسبت به یک نهاد متمرکز به نام دولت دارد. دانشگاهيان بيش از آن که به حقيقت نگاه کنند در حال سير و سلوک عارفانه برای رسيدن به خدای وحدت !وجودی دولت هستند علم، خرافه، و مرز باریک میان این دو :دردناک است، ولی مرز تبدیل علم به خرافات یه موی باریکه. تقریباً تمام چيزی که به اسم «اقتصاد متعارف» در تمام دانشگاه های کره زمين تدریس می شود و در آن تورم دو درصدی امری الزم تلقی می شود، خرافات مطلق است ، الزم برای سرقت آرامش روان و اموال مردم است و توجيه شبه علمی برای سرقت مسلحانه دولتی . اگر به جای دانشگاه رفتن پيش دعانویس بروند، حتماً کمتر پولشان را دور ریخته اند و حتماً آسيب کمتری به زیرساخت اخالقی و اقتصادی و فقر و اجتماع و سياست زده اند . بخش بزرگی از چيزی که به اسم علم روان شناسی به افراد تدریس می شود هم پایه اش خرافات مطلق بوده و هست . کار ل گوستاو یونگ، با ا فکار گنوسی و عرفانی و عقاید پاگانیِ چندخدایی، منبر را از عرفا گرفت و لعاب شبه علم به آن داد و تجاری اش کرد. همين یونگ می :گوید" در هر هرج و مرجی یک هستی وجود دارد و در هر بی.نظمی یک نظم رازآلود وجود دارد" این چه توهماتی است به اسم علم روانشناسی می بافند جز این که برای ایجاد کنندگان هرج و مرج و وحشت که دولت ها هستند یک توجيه گمراه کننده می تراشد؟ روان انسان را با نوسانات اقتصادی برآمده از تورم و ماليات متالشی می کنند که آقای یونگ بياید وسط و به ما از نظم رازآلود بگوید که همه چيز طبيعی جلوه کند؟ یا مثالً اث ر پالسبو را قابل قبول می دانند ولی اثر زیارت یا دعا برای شفا گرفتن را غيرقابل قبول می »دانند، در حالی که به لحاظ «علمی و هرد دارونما یا پالسبو هستند و اثر تلقينی یا مفاهيم مشابه دارند. در واقع، اینجا در جنگ پروپاگاندا قرار داریم .